قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی

بازخوانی «نامه‌های فهیمه»/ زوجی که عشق را در جنگ معنا کردند – |

بازخوانی «نامه‌های فهیمه»/ زوجی که عشق را در جنگ معنا کردند – |

در موردموضوع مقاومت نوشته ای داریم با عنوان بازخوانی «نامه‌های فهیمه»/ زوجی که عشق را در جنگ معنا کردند – . | .. در صورت علاقه این نوشته را پیشتر بخوانید.

. گروه فرهنگ: یکی از نقاط عطف تاریخ دفاع مقدس مردم ایران، حضور و رشادت زوج‌های جوان در روزهای جنگ تحمیلی در جبهه‌ها و پشت جبهه‌هاست؛ آنجا که هم مرد و هم زن خانواده، به صحنه آمدند و عکس هایی بدیع از حماسه و شجاعت ایجاد کردند.

یکی از این زوج‌های جوان، زوج شهید غلامرضا صادق‌زاده و مرحوم بانو فهیمه بابائیان‌پور بوده‌اند که حکایاتی از زندگی آنان در یکی از پُر مخاطب‌ترین کتاب‌های پخش شده عرصه دفاع مقدس، یعنی کتاب «نامه‌های فهیمه» ، به کوشش علیرضا کمری و انتشارات سوره مهر به زیور طبع آراسته شده است.

این دو از بسیار زوج‌هایی هستند که در لحظه جنگ تحمیلی به یکدیگر نامه می‌نوشتند؛ با اینحال نامه‌های آنان، نامه‌هایی معمولی نبود و بیشتر به نامه‌هایی عارفانه و حاوی نکات معرفتی شبیه به بود.

و این، نمونه‌ای است از نامه‌های فهمیه به همسر رزمنده اش به مناسبت سالروز تولد ایشان:

به اسم آن که خالقمان بود… و رابطه دهنده‌مان در قلب‌ها. و جهت دهنده‌مان در هدف ها. غلام رضا، همسر رزمنده، مهربان و عزیز و دوست داشتنی من! روز تولد، تذکری است برای انسان؛ تذکری تکان دهنده؛ باشد که هر لحظه مثل این روز برایمان بیدارباشی باشد! بیست و یک سال، به بیانی دیگر ۷۶۶۵ روز و به زبانی دیگر، ۱۸۳۹۶۰ ساعت و یا ۱۱۰۳۷۶۰۰ دقیقه و از همه بالاتر و چشم گیرتر، ۶۶۲۲۵۶۰۰۰  ثانیه گذشت و گذشت؛ با اینحال جای شُکرش باقی است که لااقل حدود دو سال خالصانه و صادقانه در راه ایشان، ایشان که تو را آفرید و ایشان که پناه بی پناهان و یاور تنهاماندگان است، قدم نهادی.

غلام رضای من، صادق و خالص عزیز من! بدان این یگانه همسرت، آنکه به خاطر رضای خدا، رضا را انتخاب کرد، هم می خواهد که تو به آن راه خدا بروی. پیروزی را تک‌تیرها و رگبارهای شما، خون دوستان شما، خاک گلگون سرزمینتان، بشارت می‌دهد و شما پیروزید، چه بکُشید و چه کشته شوید.  می‌دانم حتی اگر در این راه به آرزویت – که شهادت است نرسی؛ تو خالص شدی و تو در گروه صالحین قرار گرفتی و این دیگر با خداست؛ خدایی که در بیشتر مواقع از ایشان می خواهم تو آن گونه شوی که ایشان می‌خواهد.

فهیم، همسرت؛ آن که می‌خواهد با شما در کنارتان به سوی مقصودتان رَوَد.»

غلامرضا و فهیمه به ترتیب در سال‌های ۱۳۳۹ و ۱۳۴۳ متولد شدند. سال ۱۳۵۸ بود که غلامرضا در رشته مهندسی رایانه دانشگاه صنعتی شریف پذیرفته شد؛ با اینحال درس مانع از فعالیت‌های دیگر ایشان بویژه در آن سال‌ها و در کمک به هموطنان محروم نشد؛ آنجا که در سال ۱۳۵۹ و قبل از شروع دفاع مقدس، در شکل جهاد سازندگی به عده ای روستاها رفت و به یاری مردم پرداخت.

غلامرضا با شروع جنگ هم شوق رفتن به جبهه ها را داشت. این مهم در سال ۱۳۶۰ محقق شد و وی ابتدا وصیت نامه‌ای نوشت و خود را فردی که ان شاء الله منتظر شهادت است، اسم گذاری کرد؛ وصیت نامه ای که این جملات در آن دیده می شود:

«بسم الله الرحمن الرحیم

پیش نهاد‌های واجب یک مُنتظِر الشَّهاده إن شاء الله …؛ پیش نهاد اول و بزرگ من این است که امت اسلامی ما به هیچ وجه، دست از اسلام و قرآن و امامان و ولایت فقیه بر ندارند … رابطه همیشگی خود را با خدا و قرآن قطع نکنند …»

 تقدیر بر این بود تا غلامرضا و فهیمه در همان ایام با یکدیگر آشنا شوند. شب خواستگاری بود که فهیمه، شهادت غلامرضا را در خواب دید. این دو در فروردین ماه سال ۱۳۶۱ نزد حضرت امام رفتند تا معظم له، عقدشان را جاری کند؛ عقدی که با این وجود یک شرط مهم از جانب عروس و داماد داشت: «به شرط آنکه برای شهادت ما دعا کنید و شفاعتمان را در آخرت بپذیرید.»

شروط از جانب عاقد مورد پذیرش قرار گرفت و خطبه عقد جاری شد. آن دو بعد از آن، دو حلقه به دست یکدیگر کردند که چنین جمله ای روی آن حکّ شده بود: «تنها رهِ سعادت؛ ایمان، جهاد، شهادت.»

با اینکه از خانواده صادق‌زاده، برادرِ غلامرضا، یعنی عبدالرضا، در جنگ مفقودالاثر شده بود؛ با اینحال غلامرضا بازهم شوق جهاد داشت و با این وجود فهیمه هم آنقدر ایشان را ترغیب کرد تا ایشان هم درس را رها کند و به جبهه‌ها بشتابد.

و روز قبل، ششم تیر ماه، یادآور ششم تیر ماه ۱۳۶۱ و سالروز شهادت شهید غلامرضا صادق‌زاده بود؛ فرمانده‌ای از فرماندهان واحد تخریب که بر اثر انفجاری در انبار چاشنی‌های مین در خرمشهر، به درجه رفیع شهادت نائل آمد و چنان در خون خود غلتید که تنها حلقه‌اش بر جای ماند.

بعد از آن بود که فهیمه با لباس سفید بر سر باقیمانده‌های پیکر همسرش حاضر شد و شهادتش را به وی تبریک گفت. ایشان تا یکسال سفید پوشید تا نشان دهد که از شهادت همسرش شادمان است و می‌گفت اگر غلامرضا به مرگ طبیعی از دنیا می رفت؛ حتما برای ایشان عزاداری می‌کردم.

به دلیل آنکه غلامرضا به روشنی وصیت کرده بود تا بعد از شهادتش، فهیمه ازدواج کند و مجرد نمانَد؛ این بود که فهیمه به خواستگاری علیرضا، برادر دیگر غلامرضا از خود جواب مثبت داد.

ضروری به ذکر است که علیرضا هم یکی از ایثارگران جنگ تحمیلی بود و عده ای نامه‌های پخش شده از فهیمه، به ایشان نوشته شده است. فهیمه نتیجا در سال ۱۳۶۷ و همزمان با اینکه از زیارت حضرت فاطمه معصومه (س) باز می‌گشت، در حادثه رانندگی به غلامرضای شهیدش پیوست.

سال ۱۳۶۸ بود که مادر فهیمه، عده ای نامه‌های ایشان را برای روزنامه جمهوری اسلامی فرستاد تا پخش شود.

انتشار این نامه‌هایِ به خاطر ماندنی و جواب‌های غلامرضا و علیرضا به این نامه‌های باعث شد تا علیرضا کمری، تمام آن‌ها را در شکل کتاب «نامه‌های فهیمه» پخش کند تا گوشه‌ای دیگر از حماسه دفاع مقدس مردم ایران و بویژه زوجهای جوان در تاریخ ثبت شده باشد.

در سی و پنجمین سالروز شهادت شهید غلامرضا صادق‌زاده، به روح بلند ایشان و همسرش و با این وجود همه شهدای تاریخ انقلاب و دفاع مقدس درود می فرستیم و برایشان آرزوی علوّ درجات داریم.

امیدواریم این مقاله با عنوان بازخوانی «نامه‌های فهیمه»/ زوجی که عشق را در جنگ معنا کردند – . | . برای شما مفید بوده باشد. در صورت علاقه این خبر را برای دوستان خود ارسال نمائید.

منبع

برای شما نیز جالب است؟  حکایت عاشقانه حقیقت؛ از تولد در فرانسه تا شهادت در ایران - |
قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی