قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی

حکایت مجاهدی که همه وجودش وقف «انجام وظیفه» بود – |

حکایت مجاهدی که همه وجودش وقف «انجام وظیفه» بود – |

در موردموضوع مقاومت نوشته ای داریم با عنوان حکایت مجاهدی که همه وجودش وقف «انجام وظیفه» بود – . | .. در صورت علاقه این نوشته را پیشتر بخوانید.

. – گروه فرهنگ: امروز، یادآور سی و یکمین روز از خرداد ماه سال ۱۳۶۰، سی و ششمین سالروز شهادت یکی از برجسته‌ترین شخصیت‌های تاریخ انقلاب اسلامی و دفاع مقدس است؛ شخصیتی که نامی آشناست؛ با اینحال در عین حال کمتر از ایشان می‌دانیم.

ایشان بدون تردید، الگویی کامل و شایسته برای جامعه پیشرو و نخبه کشور است و در عین حال هر روز بیشتر از قبل، ضرورت تبیین سبک زندگی پیشرو و مجاهدانه‌اش آشکارتر می‌شود.

ممکن است بتوان گفت که مصطفی چمران، بیش از همه چیز، به «انجام وظیفه» می‌اندیشیده است؛ نکته‌ای که تلاش کرد تا در طول زندگی‌اش، آن را به معنای حقیقی و حقیقی کلمه، دنبال و پیگیری کند. این کلیدواژه، حتی در کودکی ایشان هم مشاهده می شود؛ آنجا که به دلیل استفاده از استعداد ریاضی، بچه ها را شب‌ها در پایین نور چراغ برق کوچه جمع می‌کرد و به آنها ریاضی درس می‌داد.

این حسّ انجام وظیفه، با این وجود ایشان را آشنا به شرایط زمانه هم بار آورد؛ به گونه‌ای که در همان سال‌ها، طومار بزرگی تدارک دید که این عنوان در صدر آن خودنمایی می‌کرد: «صنعت نفت در تمامی کشور باید ملی شود.»

مصطفی این طومار را کنار درب مغازه پدرش قرار داد تا با این رفتار، مردم را به امضاکردن آن ترغیب کند. ایشان حتی وقتی بورس تحصیلی گرفت و با اسم یک دانشجوی ممتاز به آمریکا رفت؛ انجام وظیفه پیشرو خود را فراموش نکرد.

خبر کارهایش به ایران می‌رسید؛ تا اینکه روزی ساواک، پدرش را احضار کرد و به ایشان گفت: «ما ترمی چهارصد دلار کمک هزینه تحصیلی به پسرت نمی‌دهیم که برود علیه ما مبارزه کند»؛ و پدر هم گفت: «مصطفی عاقل و رشید است و خودش وظیفه اش را می شناسد.»

برای شما نیز جالب است؟  چرخش باورنکردنی فرد معلوم الحال در خدمات رسانی مصلحت اندیشانه از حجت الاسلام شهیدی واتهام خیانت به شهیدخبر

و نتیجا با اینکه بورسیه اش را قطع کردند؛ با اینحال ایشان از انجام وظیفه و ادای تکلیف دست نکشید و بر آن پای فشرد.

سال ۴۲ و حماسه خونین پانزدهم خرداد که پیش آمد؛ ایشان این دفعه وظیفه را در راه‌اندازی مبارزه مسلّحانه دید؛ این بود که راه لبنان را در پیش گرفت تا افتخار عنوان «چریک پیشرو» را برای خود ثبت کند و با این وجود این در حالی بود که ساواک هم از پای ننشست و دنبال ایشان بود تا ترورش کند.

ممکن است در لبنان بود که سابقه کمپانی ایشان در دوران نوجوانی و در نشست‌های تفسیر قرآن آیت‌الله طالقانی، به کمکش آمد تا در عین ورود در راه هجرت و جهاد و انقلاب، مُبلِّغی برای معارف و عرفان اسلامی باشد.

آن ایام بود که مصطفی توجه داشت تا زمختی مبارزه و مجاهده، قلب مهربانش را از ایشان نگیرد؛ این بود که در همان لبنان، هوای همه بچه‌ها را داشت و همه هم، ایشان را پدر خود می‌دانستند؛ پدری که همپای شادی فرزندان معنوی‌اش می‌خندید و در ترس و دلهره‌هایشان نیز، با آنان هم‌ناله می‌شد و می‌گریست. ایشان حتی همین خودسازی را هم، انجام وظیفه‌ای برای خود می‌دید.

هنوز انقلاب اسلامی به پیروزی نرسیده بود که مصطفی تصمیم گرفت تا با همه مخاطراتی که بازگشتش به ایران اعم از تعقیب و گریز و دستگیری و زندان و شکنجه دارد؛ به وطن بازگردد.

چیزی نگذشت که شمیم خوش اسلام پیشرو وزیدن گرفت و دستان مصطفی برای در بیشتر مواقع در دستان حضرت روح الله مأوی گرفت و آن ایام، نشان داد که پیر و مراد مردم، چقدر خوب سرباز پیشرو خود را می‌شناسد؛ تا آنجا که مأموریتهایی مطابق با توانمندی‌هایش به وی می‌سپرد.

برای شما نیز جالب است؟  عکاسی که سوژه‌هایش را شهید می‌کرد/ بانویی که نمک‌گیر خاک جبهه شد - |

چندی بعد مصطفی بهمراه آیت‌الله خامنه‌ای، نمایندگان بنیانگذار کبیر انقلاب در شورای عالی دفاع شدند و در این حال هم، حسّ همیشگی انجام وظیفه، چمران را به کردستان و پاوه هم کشاند.

نمایندگی مردم در مجلس شورای اسلامی و به علاوه از طرف دیگر پذیرفتن پست وزارت دفاع، انجام وظیفه های دیگر ایشان بود؛ با این شرح که این مسئولیتهای به ظاهر اداری، نمی‌توانستند ایشان را پشت میز نگه دارند و از صحنه دور کنند.

جنگ تحمیلی که شروع شد؛ ایشان را دیگر نمی شد در پایتخت دید. تجربه های مصطفی در عملیات‌های چریکی به کار آمد و تز جنگ‌های نامنظم ایشان رونق گرفت.

می‌گفت: «باید نامنظم با دشمن بجنگیم تا هم نیروها خودشان را تکمیل کنند؛ هم دشمن نتواند پیش بیاید.» و همین جنگ‌های نامنظم بود که بسیاری از خواب و خیال‌های دشمن را تعبیر نکرد و آنان که آمده بودند تا در چند ساعت و چند روز به تهران برسند؛ زمین‌گیر شدند.

ایشان با این وجود فرضیه‌های دلنشین و متنوعی هم در آن ایام معرفی می کرد تا هم توان و ابزارهای دشمن هدر رَوَد و هم نور امید در دل رزمندگان اسلام زنده بماند. و این، یکی از همان فرضیه‌هاست: «روزی فرصت به توزیع کنسرو بین رزمندگان رسید؛ همان موقع مطرح شد که دکتر گفته قوطی‌های کنسرو را سالم نگه دارید. ساعتی بعد خود دکتر با تعداد فراوانی شمع از راه رسید. درون هر قوطی، یک شمع گذاشتند و با این وجود آن را محکم کردند تا نیفتد؛ شب که شد؛ قوطی‌ها را روی اروند فرستادند. آن شب تا صبح، دشمن به خیال اینکه این نورها، غواصان شجاع ایرانی هستند؛ روی اروند حریق ریخت و مهمّات هدر داد.»

فرضیه دیگرش این بود که برای شکستن محاصره‌ها، خودش می‌رفت وسط محاصره. آن ایام می‌گفتند چمران در بیشتر مواقع توی محاصره است؛ با این وجود که راست می‌گفتند؛ ایشان در بیشتر مواقع با نقشه‌ای حساب شده، به وسط محاصره می‌رفت و سپس با مهارتهایی مثال زدنی، محاصره را می‌شکست و به مشکلات انتهای می‌داد. ضروری است بگوییم چمران در جبهه، با همه شجاعت، صلابت و اقتدارش، فرمانده ای دلی بود؛ یعنی هر هفته و یا حداکثر هر ده روز یکدفعه، سنگر به سنگر به بچه‌ها سر می‌زد؛ آنان را در آغوش می‌کشید و می‌بوسید.

برای شما نیز جالب است؟  انتهای ۳۰ سال دوردستی؛ از پاریس تا قم/ شهادت «کمال» برایم افتخار است - |

ممکن است همین دیدارها بود که ایشان را به نوشتن چنین دلنوشته‌هایی فرامی‌خواند: «خدایا! تو می‌خواهی ایمان مرا بسنجی؛ وفاداری مرا درمقایسه با خود ببینی؛ استقامت مرا در مقابل شدائد ومصائب تماشا کُنی. تو می‌خواهی عشق مرا درمقایسه با خود ببینی. من مانند شمع می‌سوزم؛ تار و پود وجودم با عشق تو سرشته شده است. این قلب من است؛ بشکاف و ببین؛ ببین که سراپا می سوزم و از سوختن لذت می برم؛ تو می‌خواهی ایمان مرا به خود بسنجی. ای خدای بزرگ! من تنها به خاطر این لحظه زنده‌ام؛ همه حیات خود را گذرانده‌ام؛ گذرانده‌ام تا برای چنان لحظه‌ای تکمیل شَوَم…»

و ایشان، نتیجا تکمیل شد و در مانند چنین روزی، به سرمنزل مقصود رسید تا یاد و نامش برای ابد؛ زنده باشد و در دلها، نور افکَنَد.

و اکنون بر همگان و بویژه بر عنصر های فرهنگی انقلاب اسلامی است که در محیط پیش نهاد‌های مستمر رهبر مجاهد و جانباز انقلاب به ضرورت گسترش فرهنگ انقلابیگری، سیره مجاهدانی مانند شهید مصطفی چمران را بازخوانی و آن را بیش از قبل برای نسل‌های حال حاضر، تبیین کنند.  

امیدواریم این نوشته با عنوان حکایت مجاهدی که همه وجودش وقف «انجام وظیفه» بود – . | . برای شما مفید بوده باشد. در صورت علاقه این خبر را برای دوستان خود ارسال نمائید.

منبع

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی