قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی

روایتی از رنج‌های همسایه/ کسی برای عکاس جنگ فرش قرمز پهن نمی‌کند – |

روایتی از رنج‌های همسایه/ کسی برای عکاس جنگ فرش قرمز پهن نمی‌کند – |

در موردموضوع مقاومت نوشته ای داریم با عنوان روایتی از رنج‌های همسایه/ کسی برای عکاس جنگ فرش قرمز پهن نمی‌کند – . | .. در صورت علاقه این نوشته را پیشتر بخوانید.

به نوشته خبرگزاریهای اقتصادی، محمد دهقان عکاس و مستندساز، به بهانه آزادسازی شهر موصل و شتاب گرفتن روند پاکسازی عراق از حضور نیروهای تکفیری در یادداشتی به بازخوانی خاطرات خود از حضور در عراق در دوره‌های مختلف مبارزه علیه داعش در شهرهای این کشور پرداخت.

متن یادداشت دهقانی به شرح پایین است؛

با آزادی موصل یقینا تجربه‌ای به اسم عکاسی جنگ برایم انتهای خواهد پذیرفت، تابستان سال ۹۳ بود و از اشغال موصل و محاصره بغداد و سامرا چند روزی نمی‌گذشت که در وضعیتی باورنکردنی خودم را در عراق یافتم. بدون هیچ هماهنگی وکمکی تنها با دیدن تصویری از موقعیت سامرا و مدافعان پابرهنه‌اش خونم به جوش آمده و راهی عراق شدم. کشوری که هنوز وحشت زده از جنگ بود. حتی شهرهای جنوبی‌تر مانند کربلا و نجف در سایه تهدید داعش بودند و خالی از زائر و مسافر، بازارها تعطیل و حرم‌ها خلوت بودند. با بدبدختی خودم را به سامرا و مدافعان قلیلش  رساندم.

هنوز نیروهای مردمی‌به اسم حشد الشعبی تشکیل نشده بود وهرکسی آنجا بود خودجوش آمده بود. هرشخصی که اندکی شجاعت و توان مالی داشت دارودسته‌ای جمع کرده بود و سلاح خریده بود آمده بود جنگ. جاده‌ها تنها چندین ساعت معدود ایمنی داشت که آن هم شانسی بود، دو سه روز بعدترش هم پل ارتباطی سامرا را بمب گذاری کرده بودند و ماراه بازگشت هم نداشتیم. بماند که در آن روزهای پلیس عراق مطرح کرده بود از یافتنم مایوس شده و وزارت خارجه ایران به خانواده‌ام احتمال مرگم را اطلاع داده بود.

با اینحال سامرا آن ایام شبیه به هیچ کجا نبود مانند گلستانی بود در حریق جنگ، مدینه فاضله‌ای بود که نسیمی بهشتی، گرمای استرس‌آور محاصره و خمپاره‌های سرگردانش را مبدل به مکانی باورنکردنی و رویایی کرده بود که تا آخر عمر لحظات و حس ناب جادویی اش را فراموش نخواهم کرد. فرمانده آن وقت محور سامرا مرد میان سال، کوتاه قدِ کم صحبتی بود که تا چند روز نمی‌دانستیم ایرانی است یا عراقی، با این وجود در آزادسازی موصل شهید شد و لقب سرداری و تشییع اش در تهران نشان می‌داد «مِنَ المُؤمِنینَ رِجالٌ صَدَقوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیه» که گمنام جهاد می‌کنند و مظلومانه به شهادت می‌رسند. این شروع سفرهای من بود به عراقی که مصیبت‌های جنگ با اینحال جایش را به نعمت‌های پنهان داده بود.

برای شما نیز جالب است؟  گسترش گردشگری دفاع مقدس به انتقال ارزش‌ها و ارز آوری یاری مینماید - |

نمایی از ویرانی‌های به‌ یادگار مانده از داعشیان در موصل

چند روزی بعد از بازگشتم به ایران از نو عزم عراق کردم برای فیلم برداری یک مستند. مستندی بی نتیجا از سیل عظیم آوارگان شیعه و سنی و مسیحی که در اطراف نجف و کربلا می‌شد به فراوانی دیدشان. سفر سوم با اینحال چند ماه بعد بود ابتدای سال ۹۴ سفر به تکریت با کمک میانسال مردی از کمیته‌های مردمی‌دفاع  صورت گرفت که خود مجروح و معلول جنگ با ایران بود. تکریت با اینحال با سازش با سران بعثی‌اش و عربستان و قطر  زودتر از انتظار آزاد شد تا از خرابی دور بماند. تکریت با اینحال برایم مهم بود، زادگاه صدام حسین، برای مدافعان عراقی هم مهم بود، فتحش به مثابه غلبه بر هنوز علاقه مندان حزب بعث ودیکتاتوری سفاک بود فتحی که برایشان گرفتن بخشی از تاریخ بود.

 سال‌های کودکی‌ام با جنگ شروع می‌شود و انتهای می‌گیرد؛ با ترس‌ها، خاطرات تلخ و شیرین، با پدرم که می‌آمدیم بهشت زهرا بین قبرها قدم می‌زدیم و دوستانش را نشانم می‌داد، با عمو و دایی و پسر دایی شهیدم، با اینحال روزی که عکاسی خبری را شروع کردم، فکرش را هم نمی‌کردم که عراق، کشور سابقا دشمن و امروز دوست و همسایه، بشود سوژه عکاسی‌ام؛ و روزی جوان شیعه‌ای از ایران پایش برسد به العوجه تکریت، زادگاه صدام حسین، که روزی همه ما ایرانی‌ها آرزوی مرگش را داشتیم و امروز من با دست تقدیر، آمده‌ام بالای قبر خراب شده‌اش؛ میان مجاهدان عراقی که در آغوشم گرفته و صدام را لعنت می‌کردند. شعرهای حماسی می‌خواندند و عبرت تاریخ را به رخ گور بی‌جنازه دیکتاتور عراق می‌کشیدند. یقین دارم آن روز هیچکس احساس مرا درک نمی‌کرد؛ میان هله هله‌های شادی و گلوله‌های هوایی. من از ایران آمده‌ام…

برای شما نیز جالب است؟  صحبت‌های تکان‌دهنده همسر شهید حججی - |

بعد از تکریت بیجی است؛ شهری نفتی که اکنون حدودا ۱۰۰ درصد ویران شده و هیچ جای سالمی‌در شهر نیست، حتی از کنار جاده‌اش هم نمی‌توانی دوقدم آن طرف‌تر بروی، تمام شهر یا تله‌گذاری و بمب گذاری است یا پر است از موشک‌های دست ساز  و خمپاره‌های رفتار نکرده. بیجی الان مبدل به شهر ارواح شده است.

موصل با اینحال تازه ترین تلاش و تازه ترین شهر بود، تازه ترین پایگاه و با این وجود پایتخت دولت خلافت خود خوانده ابوبکر البغدادی، لحظه ورود به نزدیکی موصل اولین چیزی که نشانم دادند پایگاه نیروهای آمریکایی بود که از سال ۲۰۰۳ وجود داشت و در این سه سال حضور داعش در بغل گوش شان باهم زندگی مسالمت آمیز داشتند، اکنون شما باور کنید ادعای مبارزه آمریکا را با داعش!

 اکنون که جنگ به آخر رسیده، شهرها و روستاهای کوچک و بزرگ از سامرا تا تکریت و بعد بیجی و موصل و تلعفر اکثرا یا مانند تکریت و سامرا بخشی آسیب دیده‌اند، یا مانند بیجی و موصل حدودا بالای ۸۰ درصدش از بین رفته است، اکثریت مردمانش آواره و بیکارند و اکنون تازه دغدغه های اجتماعی و فرهنگی خودش را همراه با مشکلات سیاسی و اقتصادی دولت عراق نشان خواهد داد. حدود چند هزار جنگجگو و مدافع حشد الشعبی با سلاح‌های عمدتا شخصی بیکار شده و به خانه و شهرشان بر می‌گردند و اکنون باید با دلتنگی روزهای جنگ سر بکنند.

ممکن است دلیلم برای عکاسی جنگ کمی‌خودخواهانه باشد، خیلی مهیج کننده است که تاریخ یک کشور، مقابل چشمانت ورق بخورد و تو در گوشه‌ای از آن را با لحظه و مکان و مردمان شریک باشی. عکاسی جنگ راستش آنقدرها ساده نبوده و نیست، اخطار مرگ ساده‌ترین قسمت ماجراست، کسی برای عکاس جنگ فرش قرمز پهن نمی‌کند، نبود آب و غذای سالم٬ همنشینی و گاهی تحمل آدم‌هایی با فرهنگ دارای اختلاف، دیدن شخص خندانی که بیان می کند بیا باهم تصویر یادگاری بگیریم و فردا خبر شهادتش را می‌شنوی، هزاران بار خواهش و التماس به نظامی‌ها برای همراهی آن‌ها به جاهای خطرناک، انتظار و صبرهای طولانی و گاه کشنده برای صدور مجوز یا مطرح  لحظه حرکت، آوارگی و سفرهای متعدد بین شهرها برای یک کار ساده، هزینه‌هایی که می بایست از جیب خرج کنی بدون هیچ کمکی، قانع کردن این و آن آدم با ربط و بی‌ربط داخلی و خارجی، از دست دادن تصویر‌ها (بلایی که سر بخش فراوانی از تصویر‌های موصلم آمد) و بازداشت‌های محترمانه و بازجویی‌های دوستانه  بخش کوچکی از جریان است.

برای شما نیز جالب است؟  از شهدا مزد و بركت گرفته‌ام

ممکن است همه این دردسرها تلاشی برای رسیدن به هیچ باشد، یک هیچ ارزشمند! تلاش برای دیدن رنج انسان‌ها، بازگو کردنش و دیدن و تاسف خوردن از بلایی که آدم‌ها بر سر همنوعانشان می‌آورند و ضعف و زبونی انسان در خاورمیانه خط‌کشی شده به وسیله چرچیل وزیر مستعمرات وقت بریتانیا. راستش من آدم آرمان گرایی بودم با اینحال گاهی از خودم می‌پرسیدم چگونه می‌توانی جانت را به اخطار بندازی برای تصویر‌هایی که تنها نمایش دهنده رنج است و ممکن است هیچ آرمانی پشتشان نیست و هیچ چیز را تغییر نمی‌دهند جز خودت را.

مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَی نَحْبَهُ وَ مِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا / سوره احزاب؛ آبه ۲۳

از مومنان مردانی هستند که به پیمانی که با خدا بسته بودند وفا کردند. برخی بر سر پیمان خویش جان باختند و برخی چشم به راهند و هیچ پیمان خود دگرگون نکرده‌اند.

امیدواریم این مقاله با عنوان روایتی از رنج‌های همسایه/ کسی برای عکاس جنگ فرش قرمز پهن نمی‌کند – . | . برای شما مفید بوده باشد. در صورت علاقه این خبر را برای دوستان خود ارسال نمائید.

منبع

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی