قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی

     *زندگینامه شهید عبدا… داودی*

     *زندگینامه شهید عبدا… داودی*

     *زندگينامه شهيد عبدا…
داودي*

به ياد بسيجي عاشق ، ايثاگر جبهه هاي نبرد

در پاييزسال ۱۳۳۶ هجري شمسي در ميان شادي و خوشحالي خانواده
اش بدنيا آمد و در طي ۲۹ سال عمر طوري زندگي كرد كه هنگام عروج
خونين اش چشمها گريان و دلها نالان بود .
خلوص صداقت و محبت
از ويژگيهاي بارز عبدا… بود كاري را براي خوش آمد مردم انجام
نمي داد مگر اينكه در مي يافت كه در آن رضاي خدا نيز وجود دارد
با همه صريح و صادق بود و هركه لايق محبت بود با صميميت با افراد
رو برو مي شد عبدا… فردي حقيقت جو و منطقي بود اگر مشكلي و
مسئله اي در رابط با اسلام وانقلاب چه از نظر مذهبي و چه از نظر
سياسي داشت بدنبلال جواب آن مسئله مي گشت وحقياق را براي خود باز
مي نمود و و قتي حقيقتي را در
مي يافت با جان ودل بدان عمل
مي كرد .
او هرگز در بند مال و ثروت اندوزي بنود زندگي ماه اي
براي خود تهيه نموده بود و عاشق مردم سازده زيستدلگرم
و روشن
ضمير بود مزاح خونگرمي و صفا وصميميت او همگان را متوجه خود مي
نمود و نا آشنايان را بزودي با او آشنا مي كرد .
ورزشكاري
زبده و فعال بود و با آنكه مي توانست براحتي ورزش را وسيله شهرت
و مال اندوزي خود نمايد ليكن از آن به عنوان وسيله اي براي سلامت
روح و جسم و يك سرگرمي سازنده استفاده ميكرد و اوقات بسياري را
صرف آموزش ورزش به نوجوانان و وروزش دوستان مي نمود و به عنوان
يك مربي دلسوز خدمات ورزشي و تربيتي بسياري در آموزش و پرورش
انجام داد .
در امور منزل به همسر واطرافيانش كمك مي كرد
وهرگز مشاركت در خانه داري و بچه داري را براي خد عار نمي دانست .
اوكه از كودكي در مجالس مذهبي و عزاداري
امام حسين (ع) شركت مينمود درس وفا داري به اسلامي و دفاع از
مظلومين را در اين مكتب فرا گرفته بود و بسيار علاقه داشت در جنگ
تحميلي به دفاع از اسلام عزيز بشتابد چرا كه بخوبي مي دانست و با
رها همه از او شنيدند كه مي گفت اين جنگ فقط جنگ با صدام نيست
بلكه جنگ با آمريكا و تمام مستكبران جهان است و معتقد بود كه
بايد تلاش نمائيم تا در اين جنگ پيروز  شمويم كه اگر در
اينجا شكست بخوريم اسلام براي هميشه شكست خورده است .
عليرغم
علاقه شديد به شركت در جبهه رسيدگي به امور خانواده رانيز برخود
فرض مي دانست لذا با اين دليل معقول تا به آن موقع عازم جبهه
نبرد نشده بود اما هنگاميكه پيامها و سخنان مهم امام را مبني بر
اهميت شركت در جبهه شنيد ديگر برخود واجب دانست كه به فرمان
رهبرش لبيك گويد و به ياري اسلام عزيز برخيزد لذا با اولين
كاوران راهيان كربلا استان تهران عازم جبهه نبرد شد و در واحد
۱۰۶ تيپ ذوالفقار مشغول انجام وظيفه شد در جبهه هاي مختلف فكه
فاو و مهران حضور يافت و بقول دوستانش در نبرد با بعثيان فرد
فعالي بود و با شور زائدالوصفي از فرماندهش ميخواست كه همواره او
را به خط مقدم بفرستد و هرگاه گلوله اي آتشين به سوي صدا ميان
مقدم بفرستد وهرگاه گلوله اي آتشين به سوي صدا ميان پرتاب مينمود
آيه “و مارميت اذرميت ولكن الله رمي”را قرائت مينمود و سرانجام
بعد از اندي كه از ماموريت سه ماهه اش گذشته بود در هيجدهم تير
ماه سال ۱۳۶۵ در جبهه مهران بعد از آخرين شليك آرپي جي خود كه
منبع آب عراقيها را منفجر مي كند مورد اصابت تركشي به سرش( پشت
گوش چپ) قرار مي گيرد و از همان زمان به بيهوشي عميق فرم مي رود
و بعدا از مدت ۱۰ روز كه دراين حالت باقي مانده در مورخ ۲۸/۴/۶۵
مصادف با روز تولد امام رضا(ع) (همچنين مصادف با چهارمين سالگرد
ازدواجش )در بيمارستان امام خميني تهران به شهادت مي رسد .
    او
به زندگي اش علاقه زيادي داشت فرزندش را بطورغير قابل وصفي دوست
مي داشتو هرگز او را از خود دور نمي كرد بتازگي مدارك ورزشي با
ارزشي دريافت نموده بود و مدت كمي بود كه در شغل مورد علاقه اش
در شركت مخابرات مشغول شده بود اما با وجود تمام اينها كه مي
توانست دلبستگي هاي زيادي براي بودجود آورد عاشقانه دل از همه
چيز شست و تنها و تنها به خاطر اطاعت از فرمان امامش (همانطور كه
خودش با رها متذكر شده بود)پاي در صحنه نبرد گذاشت و تا حد دادان
جان پيش رفت وخلوص خويش را به اثبات رساند آنچه ويژگي خاصي به
جهاد و شهادت عبدالله مي بخشد همين ايثار بي حد و وصف او در خدمت
اسلام و گذشت علي گونه او از تمام علائقش مي باشد .
    او به يكي
از آشنا يانش كه در جبهه همراه او بود سفارش مي نمود هميشه با
وضو باشد و خودش از ابتداي ورودش چنين مي كرد و مي گفت اين
سرزمين  مقدس است چرا كه محل رفت و امد شهيدان بوده است و
چه خونها داده ايم تا اين سرزمين ها را آزاد كرده ايم.
بنا به
گفته همرزمانش در اين يك ماهه آخر هر روز سوره واقعه را مي
خواندو اوقات بسياري را صرف خواندن نماز و قرآن مي كرد بطوريكه
آنها نيز دريافته بودند كه او بزودي بسوي جانات خواهدرفت در
اولين و آخرين مرخصي ۱۰ روزه اش كه به اصرار پدر ش به تهران آمده
بود تمام فكر و ذكر جبهه بود و روز شماري مي كرد تا زودتر بتواند
مجدداً‌ به جبهه برگردد در يكي از نامه هايش نوشته بود ديگر از
عطيه (دخترش) چيزي براي من ننويسيد چرا كه ياد او در دل من وسوسه
بازگت را برامي انگيزد و در زماني كه مرخصي بود ديگر محبتهاي
سابق را به فرزندش نمي نمود ومي گفت نمي خواهم او بيشتر از اين
به من عادت نمايد .
در آخرين نامه اش نوشت با وجود اينكه
ماموريت من تمام شده اما تا وقتي جبهه به نيرو احتياج دارد در
جبهه مي مانم و براستي معتقد بود بايد جنگ را تاپيروزي نهايي و
شكست حزب پليد بعث عراق ادامه دارد .
باشد كه ما نيز جان و دل
راه آنها را از ادامه دهيم و اين وصيت عبدالله وعبدالله ها را
نصب العين خود قراردهيم كه :
“وديگر من رفته ام و اين امانت
را به شماره مي سپارم كه همانا حرمت و حفظ جمهوري اسلامي مي باشد
وبا پاسداري از خون هزاران شهيد بخون خفته ، جنگ جنگ تا رفع كل
فتنه در جهان ”
.
                                                            
روحش
شاد
                                                             
راهش پر
رهرو                                                                

                                                             
و يادش گرامي
باد
                                                          

برای شما نیز جالب است؟       *زندگينامه شهید ولی ا.. حکمت شعار * 
قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی