قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی

     *زندگینامه شهید نصراله کیا دربند سری (ناحیه۳)*

     *زندگینامه شهید نصراله کیا دربند سری (ناحیه۳)*

     *زندگينامه شهيد نصراله كيا
دربند سري (ناحيه۳)*

    شهيد نصراله كيا دربند سري در سال 1329 در روستاي دربند سر از
توابع تهران ديده به جهان گشود. در  دامن پر مهر و محبت
مادر رشد مي كرد كه در سن ۵ سالگي دست قضا مادرش را از او جدا
كرد و به ملكوت اعلام پيوست . چون در خانواده فقيري زندگي مي كرد
بعد از مرگ مادرش زندگي كردن برايش بسيار مشكل شد . با هزاران
مشكلات زندگي كه بماند بهسن ۷ سلگي رسيده و به مدرسه رفت ، چون
در روستا زندگي مي كرد و وسايل رفاهي وزندگي برايس فراهم نبود تا
كلاس چهارم ابتدايي درس خواند و ترك تحصيل نمودو براي امرار معاش
در سن ۱۱ سالگي پيش يك نفر گوسفند دار به عنوان نوكر گله داري مي
كرد . چون سن كمي داشت و آن كار برايش سنگين بود آن كار را ول
كرد و در سن ۱۲ سالگي به تهران آمد .
و در پيش يكي از آهنگران
كه تقريباً آشنا بود با روزي ۵ ريال شاگردي مي كرد و هرچ كار مي
كرد كرايه خانه نمي شد با آن همه زحمتي كهمي كشيد حقوقش زياد
نشدو مجبور شد خود را از آن كار سخت خلاص كند و يكي از آشنايان
او را به كارخانه روغن نباتي برد،‌ مدتي در  آنجا كار
كردولي بعلت سن كم عذر او را خواستند و وباره بيكار شد مدتي
بيكار گشت ولي چون خرج زندگي برايش غير قابل تحمل بود شاگرد بنا
شد و كارگري مي كرد ، مدتي اين كار را ادامه داد . دوباره يكي از
افراد خيرخواه براي او در شهرداري كار گرفت و ايشان در شهرداري
به عنوان كارگر ساده مشغول به كار شد ولي بعداز مدتي بهخاطر
اينكه برگ پايان خدمت نداشت عذرش را خواستند ودوباره بيكار شد و
مدتي بهشغل آزاد روي آوردو تابه خدمت سربازي رفت و دو سال خدمت
سربازي را پشت سر گذاشت وبرگشت مدتي بيكار گشت ودوباره به همان
شركت روغن نباتي رفت و ماهانه ۳۰۰۰ ريال حقوق مي گرفت و همسر
اختيار كرد و بعداز سه سال كه در شركت كاركرد وحقوقش كفاف زندگي
را نمي داد از كارخانه بيرون آمد و مشغول به كارگري شد تا اينكه
در شركت مخابرات استخدام شد .
      شهيد نصرا… از زماني كه خود را شناخت اسلام را شناخت
،‌نمار را شناخت مي توان گفت كه ايشان عاشق اسلام بودند  در
محافل و مجالس اسلامي هميشه حضور داشت زماني كه انقلاب اسلامي به
رهبري امام بزرگوار شروع شد ايشان خود را وارد صحنه انقلاب كردند
. شب و روز در راهپيمائي ها شركت مي كرد هر چه در توان داشت براي
پيروزي انقلاب نكرد تا اينكه انقلاب به پيروزي رسيد باز ايشان از
پا ننشستند تا اينكه جنگ تحميلي شروع شد پيش از جنگ بارها در
جهاد سازندگي فعاليت كرد ،زمان جنگ بارها به جبهه رفت . تا
اينكه  در حمله والفجر مقدماتي به سختي مجروع شد  و به
بيمارستان منتقل شد زمانيكه در بيمارستان بستري بود از خداوند مي
خواست كه حالش بهبودي پيدا كند و دوباره به جبهه برود .۶ ماه بعد
از بهبودي به فرمان امام خيمين در طرح لبيك با خميني شركت كرد و
به جبهه رفت در جبهه مسئوليت ايشان در گردن تخريب بودند ،او عاشق
خدا شده بود و به همين دليل سراز پا نمي شناخت و عاشق معبودش
گشته بود او كه حتي يك شبانه روز ما را تنها نگذاشته بودحالا
يكسال است ما را گذاشته و رفته مي خواهم اين را بگويم كه انسان
هنگامي عاشق معبودش مي گردد كه هيچ عشقي بجز عشق به الله دروي
نباشد و هيچ حبي در دلش نباشد ، پدرم واقعاً‌اين طور شده بود ما
هيچ ناراحت نيستم زيرا كه مولايمان حسين (ع) را پيشواي خود
قرارداده ايم اگر پدرم فرزند داشت حسن هم داشت اگر پدرم طف
يكساله داشت حسين هم طفل ۶ ماه داشت. پس ما با الهام از او در
مقابل همه مشكلات همچون زينب ايستادگي خواهيم كرد .شهدا كاري را
كه حسين كرد وآنها كه مانده اند بايد كاري مانند زينب انجام دهند
و بالاخره در حمله بزرگ خيبر شركت كرد و در تاريخ ۱۱/۱۲/۶۲ د
رسرپل طلايه شربت شهادت نوشيد از ايشان دو دختر و يك پسر باقي
مانده .

برای شما نیز جالب است؟       *زندگينامه شهید سید ابوالفضل حیدری نائینی * 

            
والسلام

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی