قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی

صبر اسم دیگر این مرد است/ آرزویم زیارت رهبرم است

صبر اسم دیگر این مرد است/ آرزویم زیارت رهبرم است

پیرامون فرهنگ مقاومت نوشته ای داریم با اسم صبر اسم دیگر این مرد است/ آرزویم زیارت رهبرم است. که پیشتر به آن میپردازیم.

لطفا قبل از اینکه گزارش را بخوانید، چند لحظه ، تنها چند لحظه به تصویر این جانباز دفاع مقدس بنگرید، به قامتی که ۳۳ سال نایستاده ، ننشسته. قامت رعنائی که ۳۹۶ ماه است دراز کشیده روی تخت، به روی سینه. دقیق تر بنگرید، به سری که در بیشتر مواقع بالاست، دستهایی که نای تکان خوردن ندارند، پاهایی که جامانده اند.

گروه فرهنگ مقاومت: لطفا قبل از اینکه گزارش را بخوانید، چند لحظه ، تنها چند لحظه به تصویر این جانباز دفاع مقدس بنگرید، به قامتی که ۳۳ سال نایستاده ، ننشسته. قامت رعنائی که ۳۹۶ ماه است دراز کشیده روی تخت، به روی سینه. دقیق تر بنگرید، به سری که در بیشتر مواقع بالاست، دستهایی که نای تکان خوردن ندارند، پاهایی که جامانده اند. بعد بنشینید و سرفرصت جریان زندگی رزمنده ای را بخوانید که از دل روزهای مبارزه و دفاع مقدس ، از دل رشادت ها و دلیری های مردان جبهه، برای ما به یادگار مانده است.

 

به نوشته بولتن نیوز با استناد به گفته جام جم آنلاین، قهرمان گزارش امروز ما ، سید حسین آملی است؛ جانباز هفتاد درصد دفاع مقدس. با ایشان و همسرش رقیه احمدی قاجاری در تازه ترین روز حضورشان در بیمارستان خاتم الانبیاء تهران به گفتگو می نشینیم و هرچه از لحظه گفتگو می گذرد، بیشتر و بیشتر به این نتیجه می رسیم که «صبر» اسم دیگر این مرد است.

آقای آملی چند ساله بودید که جنگ شروع شد؟

حدودا ۱۵ ساله بودم.

کجا زندگی می کردید؟

من ساری به دنیا آمدم و در این سال ها هم در بیشتر مواقع در ساری زندگی کردم.

چه سالی به جبهه رفتید؟

اولین بار سال ۶۲ بود، یعنی ۱۸ ساله بودم.

چه انگیزه ای شما را در این سن و سال به جبهه کشاند؟

ممکن است آن موقع خیلی ها فکر می کردند که نوجوان ها و جوان ها به عشق تیر و اسلحه به جنگ می روند با اینحال در حقیقت اینطور نبود، پشت صحنه رفتن ها یک بحث اعتقادی مطرح بود. من هم به عشق اسلام و دفاع از وطن بود که به جبهه رفتم با این وجود در این ایده، ترغیب های برادر بزرگم خیلی موثر بود، ایشان زودتر از من به جبهه رفت و مروج من بود. در بیشتر مواقع برایم از محیط جبهه بیان میکرد و اینکه رزمنده ها چقدر فداکاری دارند و این فضا چقدر دارای اختلاف است.

صبر نام دیگر این مرد است/ آرزویم زیارت رهبرم است

خودتان بعد از اینکه رزمنده شدید این فضا را چگونه دیدید؟

خیلی خیلی ویژه . اصلا آن فضایی که در آن دوره بین رزمنده ها در جبهه ها حاکم بود دیگر تکرار نمی شود. هرچقدر من الان بخواهم از آن ایام تعریف کنم که منطقه این جور بود، آن جور بود، فایده ندارد. تنها کسی معنویت این فضا را درک می کند که خودش آن را تجربه کرده باشد. آنجا رفاقت اصلا مطرح نبود، هرچه بود برادری بود. یعنی رزمنده ها با هم برادر بودند، می خواهم بگویم اینقدر به هم نزدیک بودند. ممکن است حتی بین برادرها اختلاف بوجود بیاید، با اینحال در جبهه محال بود بین رزمنده ها اختلاف باشد. بچه ها درمقایسه با هم فداکاری فراوانی داشتند، مثلا همه ما شنیده ایم که قمقمه آب شان را به هم می دادند و خودشان ساعت ها تشنه بودند… اتحاد مخصوصی در جبهه بین رزمنده ها بود . آنجا محبت حاکم بود، صمیمیت حاکم بود، عشق موج می زد، بچه ها برایشان فرقی نمی کرد در چه شرایطی باشند، پایین انداز داشته باشند، یا نه، غذا داشته باشند یا نه؟ آب باشد یا نباشد…همه رفته بودند جانشان را فدا کنند و همین انگیزه یک اتحاد مخصوصی بین شان بوجود آورده بود که دلچسب می نمود.

برای شما نیز جالب است؟  نشر انقلاب و دفاع مقدس در سال 95 به چه نحو گذشت؟

شما کی جانباز شدید؟

۱۷ خرداد ۶۳.

یعنی الان ۳۳ سال از جانبازی شما می گذرد.

بله …اگر خدا قبول کند ۳۳ سال است که جانباز هستم.

کدام منطقه جانباز شدید؟

منطقه مریوان کردستان. من قبل از رفتار درآمدن عملیات والفجر۴ به کردستان اعزام شدم و در والفجر۴ کمپانی کردم. بعد با بقیه رزمنده ها در یک عملیات ضربتی کمپانی کرده بودیم که من تیر خوردم و از ناحیه گردن قطع نخاع شدم. بعدها به خاطر پیشرفت بیماری اول پای راستم قطع شد و بعد پای چپ. از سال ۸۶ هم یک روز درمیان دیالیز می شوم و هنوز با این شرایط افتخار جانبازی نصیبم شده است.

تحمل این شرایط سخت نیست؟ شما ۳۳ سال است که روی سینه خوابیده اید. از این همه دارویی که هر روز می خورید خسته نشدید؟

سخت نیست … صبرش را خدا خودش به من داده . من روزی حداقل ۲۰ تا قرص می خورم، یک کیسه بزرگ پر از قرص در بیشتر مواقع همه جا همراهم است؛ داروهای شیمی درمانی هم که اضافه شده اند با اینحال من هیچوقت ناامید نشدم. حتی تا وقتی پاهایم را قطع نکرده بودم، امیدوار بودم که از نو راه بروم ، در بیشتر مواقع امیدوار بودم.ناامیدی مال شیطان است، همه ما باید در بیشتر مواقع به خاطر خدا امیدوار باشیم.

وقتی رفتید جبهه هیچوقت فکرش را می کردید که این جور جانبازی سرنوشت تان باشد؟

وقتی آدم می رود جنگ، به این فکر می کند که امکان دارد جانش را از دست بدهد، من به شهادت فکر می کردم،این جانبازی که در طرف دیگر آن، دیگر چیزی نیست، در طرف دیگر از دست دادن جان که چیزی نیست.اکنون هم افتخارم همین جانبازی است.

برای شما نیز جالب است؟  واکنش قالیباف به تصویب تحریم‌های تازه آمریکا

صبر نام دیگر این مرد است/ آرزویم زیارت رهبرم است

در این ۳۳ سال، این روزهایی که بر شما قبلی مطمئنا راحت نبوده، هیچوقت از مسیری که انتخاب کردید پیشمان نشدید؟

خدا نکند که پشیمان بشوم؛ همه این ها خواست خداست… لطف خدا به بندگانش زیاد است. در باب من هم مصداق آن شعر مشهور که « خدا گر ز حکمت ببندد دری ، ز رحمت گشاید در دیگری» اینقدر در این سال ها برای من دوستان خوب و با معرفت فرستاده که همه خلاءهای زندگی من را گرفته اند و هیچوقت احساس تنهایی نکرده ام.

احمدی قاجاری(همسر جانباز): صبر همسر من خیلی زیاد است، یعنی اصلا به زبان نمی توانم بگویم که چگونه سخت ترین شرایط را تحمل می کند و اصلا صدایش در نمی آید، که چقدر تحمل دارد. حتما دیده اید که خیلی ها که مریض هستند، به لحظه و زمین بدوبیراه می گویند با اینحال من از زبان ایشان یکدفعه حتی یکدفعه گله و شکایت نشنیدم. حتی خیلی وقت ها شده که من گفته ام چرا تو اینقدر صبوری ؟! انگار خدا به ایشان با این جانبازی، یک صبری هم داده که تمام نمی شود. ایشان با همین معلولیت ادامه تحصیل داد، با همین دست ها ، منبت کاری را یاد گرفت و هیچوقت دربرابر مشکلات کم نیاورد.

خانم احمدی چند سال است که با آقای آملی پایین یک سقف زندگی می کنید؟

حدودا ۲۰ سال می شود، ما سال ۷۶باهم ازدواج کردیم .

یعنی وقتی با هم ازدواج کردید، آقای آملی جانباز بودند و همین موقعیت را داشتند؟

بله همین طور است. من بطور کلی درمقایسه با شرایط ایشان آگاه بودم ، بواسطه رفاقتی که بین ایشان و برادرم بود ما با هم رفت و آمد خانوادگی داشتیم. حسین و برادرم موسی با هم در جبهه همدوره بودند، حسین سال ۶۳ جانباز شد و برگشت، موسی سال ۶۶ شهید شد. بواسطه این دوستی ما با هم رفت و آمد خانوادگی داشتیم و من خودم با علم و آگاهی زندگی با ایشان را انتخاب کردم.

آن موقع چندساله بودید؟

حدودا هجده ساله.

خانواده ها مخالف نبودند؟

خیلی سختی کشیدم تا آن چیزی که می خواستم بشود، طبیعی است ممکن است هر خانواده ای راحت راضی نشود که دخترش با یک جانباز قطع نخاع از گردن ازدواج کند، آن موقع من هم خیلی جوان بودم و همه می گفتند که ممکن است تصمیمت احساسی باشد. با اینحال این طور نبود با این وجود من اولش با عشق آمدم جلو با این وجود وقتی وارد زندگی شدم دیدم ماندن در این زندگی چیزی بیشتر از عاشق شدن می خواهد. زندگی ما شیرینی و معنویت خودش را دارد با اینحال سختی هم دارد، اگر در این زندگی با خدا رابطه نگیری، رابطه و اعتقادت درونی نباشد یک جایی می بُری …با اینحال اگر به خدا توکل کنی هیچوقت کم نمی آوری…من بدین شکل عملی را کردم. به دفعات پیش آمد که من با حسین بیرون رفتم ، خیلی ها نگاه کردند ، پچ پچ کردند که چرا شوهرش این شکلی است؟! من همه این حرکات را می بینم، من نگاه هایی که به ما می شود را می بینم با اینحال اصلا برای من مهم نیست، چون من با یکی دیگر معامله کرده ام و وارد این زندگی شده ام…خدا خودش قبول کند انشالله. یک وقت هایی فکر می کنم اگر خدای نکرده من یک روزی ایشان را از دست بدهم ، چگونه تداوم بیاورم؟ حسین بزرگترین سرمایه زندگی من است، اوست که دست من را گرفته و با خودش بالا می برد…

برای شما نیز جالب است؟  حمله وینسنس به هواپیمای ایرانی نماد حقوق بشر آمریکایی است - |

صبر نام دیگر این مرد است/ آرزویم زیارت رهبرم است

آقای آملی خدا شما را خیلی دوست داشته که خانم احمدی را سر راه شما قرار داده.

صد درصد..ایشان، همسر من، دوست من، پدر، مادر ، برادر و همراه من است. جای همه هوای من را دارد. من با برادر همسرم رفاقت فراوانی داشتم و قسمت شد که بعداز شهادت ایشان با هم فامیل هم بشویم. با این وجود همان موقع در جبهه هم هرکسی ما را باهم می دید بیان میکرد شما باهم برادرید؟! ما هم به شوخی می گفتیم نه پسرخاله ایم. چون از لحاظ چهره هم به هم شبیه به بودیم. در بیشتر مواقع و همه جا هم با هم بودیم. جای همدیگر نگهبانی می دادیم… با این وجود خیلی وقت ها موسی شیفت خودش را نگهبانی می داد و بعد جای من هم می ایستاد…

الان که سالها از انتهای دفاع مقدس می گذرد، هنوز یاد آن ایام می افتید؟

خیلی زیاد…من با خاطره آن ایام زندگی می کنم، با اینحال معتقدم که جنگ ما تمام نشده، ما الان در یک جبهه دیگر به فرمایش رهبر، درحال جنگ هستیم. آن موقع جنگ ما رودررو بود، دفاع مستقیم بود. با اینحال الان دشمن از همه طریق به ما حمله کرده است. از موبایل، از روزنامه ها، مجلات، ماهواره، شبکه جهانی وب، ما الان باید هشیارتر باشیم فکر نکنیم که جنگ تمام شده.

بعنوان یک جانباز هفتاد درصد ، چه آرزویی دارید؟

خیلی دلم می خواهد با حضرت آقا دیدار خصوصی داشته باشم ، یکدفعه ایشان را در یک مراسم در حد چند لحظه دیدم با اینحال علاقه قلبی ام واقعا این است که ایشان را از نزدیک زیارت کنم . رهبر، پدر معنوی همه ما هستند، پدر معنوی ملت هستند، ما الان در لحظه غیبت امام لحظه(عج) هستیم و لیاقت دیدار ایشان را نداریم با اینحال وظیفه داریم نایبش را زیارت کنیم و امیدوارم من هم به این آرزو برسم.

همراه همیشگی مبارز بلاگ باشید و این وبلاگ را به دوستان خود معرفی نمائید.

منبع

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی