قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی

عباس زمانه‌ات را بشناس!

عباس زمانه‌ات را بشناس!

پیرامون فرهنگ مقاومت نوشته ای داریم با اسم عباس زمانه‌ات را بشناس!. که پیشتر به آن میپردازیم.

به مناسبت پانزده مرداد شهادت شهید عباس بابایی

عباس بابایی در سال ۱۳۲۹، در شهرستان قزوین دیده به جهان گشود. دورهٔ ابتدایی و متوسطه را در همان شهر به تحصیل گذراند و در سال ۱۳۴۸، به دانشکده خلبانی نیروی هوایی راه یافت و بعد از گذراندن دوره آموزش مقدماتی در سال ۱۳۴۹، برای گذراندن دوره خلبانی به آمریکا اعزام شد.

گروه فرهنگ و هنر: با ورود هواپیماهای پیشرفته اف-۱۴ به نیروی هوایی، شهید بابایی که جزء خلبان‌های تیزهوش و بسیار ماهر در پرواز با هواپیمای شکاری اف–۵ بود، بهمراه تعداد دیگری از همکاران برای پرواز با هواپیمای اف–۱۴ انتخاب و به پایگاه هوایی خاتمی اصفهان منتقل شد. شهید بابایی با دارا بودن تعهد، ایمان، تخصص و مدیریت قوی چنان درخشید که شایستگی فرماندهی وی محرز و در تاریخ ۷/۰۵/۱۳۶۰ فرماندهی پایگاه هشتم هوایی اصفهان بر عهدهٔ ایشان قرار داده شد. به لحظه فرماندهی پایگاه با بهره برداری از قابلیت ها موجود آن، به عمران و آبادانی روستاهای مستضعف نشین حومه پایگاه و شهر اصفهان پرداخت و با تأمین آب آشامیدنی و بهداشتی، برق و احداث حمام و دیگر ملزومات بهداشتی و آموزشی در این روستا، خدمات شایان توجهی را انجام داد.

به نوشته بولتن نیوز، بابایی، با کفایت، لیاقت و تعهد بی پایانی که در لحظه تصدی فرماندهی پایگاه اصفهان از خود نشان داد، در تاریخ ۹/۹/۱۳۶۲ با ارتقاء به درجه سرهنگی به سوی معاون عملیات نیروی هوایی ارتش منصوب و به تهران منتقل گردید. وی با بیش از ۳۰۰۰ ساعت پرواز با انواع هواپیماهای جنگنده، قسمت اعظم وقت خویش را در پروازهای عملیاتی و یا قرارگاه‌ها و جبهه‌های جنگ در غرب و جنوب کشور سپری کرد و به همین ترتیب چهره آشنای رزمندگان و یار وفادار فرماندهان قرارگاه‌های عملیاتی بود و تنها از سال ۱۳۶۴ تا لحظه شهادت، بیش از ۶۰ مأموریت جنگی را با موفقیت کامل به انجام رسانید.

ایشان برای پیشرفت سریع عملیاتها و حسن انجام امور، تنها به نظارت اکتفا نمی‌کرد، حتی خودشً پیشگام می‌شد و در جمیع مأموریت‌های جنگی دیزاین شده، برای آگاهی از مشکلات و خطرات ممکن، اولین خلبان بود که کمپانی می‌کرد. سرلشکر بابایی به دلیل لیاقت و رشادت‌هایی که در دفاع از نظام، سرکوبی و دفع تجاوزات دشمنان از خود بروز داد، در تاریخ ۸/۲/۱۳۶۶، به درجه سرتیپی مفتخر گردید. تیمسار عباس بابایی صبح روز پانزدهم مرداد ماه مصادف با روز عید قربان همراه یکی از خلبانان نیروی هوایی سرهنگ ستاد نادری به منظور شناسایی منطقه و تعیین راه کار اجرای عملیات، با یک فروند هواپیمای F-5F از پایگاه هوایی تبریز به پرواز سود و وارد آسمان عراق شد. هواپیمای آنان بعد از انجام دادن مأموریت، به لحظه بازگشت، در آسمان خطوط مرزی، هدف قرار گرفت و ایشان از ناحیه سر مجروح شد و فورا به شهادت رسید.

نحوه شهادت عباس بابایی

هدف، انجام یک مأموریت جنگی بود، نیروهای عراقی در پشت سردشت پیاده شده و در حال تجهیز خود بودند. آن‌ها قصد حمله داشتند و اینکه به طرف سردشت بیایند. از جهت دیگر مقرر شده بود نیروهای سپاه پاسداران در آنجا عملیاتی انجام دهند و ما مأموریت داشتیم که از عملیات آنها خدمات رسانی کنیم. پرواز را شروع کردیم، شهید بایایی طی مسیر از کابین عقب راهنمائیهای ضروری را انجام می‌داد و مسیرها و نشانه‌های معابر، پل، ارتفاع و یا جاده‌ها را به من نشان می‌داد. وارد خاک دشمن شدیم، نزدیک هدف قرار گرفتیم، کار اوج‌گیری را شروع کردیم و بعد روی هدف شیرجه رفتیم، در یک آن بمب‌ها را روی هدف ریختیم، انگار همه به هدف خورده بود، در حال بازگشت دیدیم که هدف به طرز کامل منهدم شده است، و ما در پوست نمی‌گنجیدیم. برگشتیم.

برای شما نیز جالب است؟  قیام ۱۵خرداد سال۴۲ حرکتی برآمده از آگاهی و بصیرت دینی مردم بود - |

در مسیر برگشت، یک محیط بسیار سرسبزی بود که حالت معنویت و روحانیت مخصوصی به آدم می‌داد. بابایی نگاهی به منطقه فوق کرد و در حال شکرگزاری بود، بخاطر موفقیتی که بدست آورده بودیم تکبیر می‌گفت و با خدای خود گفتگو می‌کرد، در همین حال ناگهان انفجاری در هواپیما رخ داد و همهٔ شرایط را به هم ریخت. سرتیپ خلبان، علی محمد نادری، همرزم شهید عباس بابایی است، کسی که در تازه ترین پرواز عقاب جبهه‌ها ایشان را همراهی می‌کرد. ایشان از تازه ترین پرواز عاشقانه بابایی بیان می کند، روایتی که در تاریخ ثبت خواهد شد، تا آیندگان بدانند بر ایرانیان چه گذشت.

عباس زمانه‌ات را بشناس!

ایشان ادامه می‌دهد: با صدای انفجار، صدای بابایی هم خاموش شد و من بازهم در فکر هدایت و کنترل هواپیما بودم، علیرغم اینکه خود نیز از چند ناحیه زخمی‌شده بودم، اجباراً از ارتفاع پایین آمدم، در آن لحظه و در لابلای دره‌ها، در حال برخورد با ارتفاعات بودیم که با خواست خدا و معجزه آسا، از آن موقعیت خارج شدیم. بعد از گذراندن موقعیت فوق، تصور ابتدایی‌ام این بود که بابایی دسته «صندلی‌پران» را کشیده و یا اشتباهی صورت گرفته و دسته صندلی‌پران کشیده شده و ایشان هم با آن پایین پریده است. از جهت دیگر هم به هر میزان که از روش تلفن داخلی ایشان را صدا می‌زدم، جز سروصدای شدید باد، صدای دیگری را نمی‌شنیدم، لذا این تصور هم برایم پیش آمد که بایایی به هر دلیلی، از کابین بیرون پریده است، تا اینکه آیینه‌ای که در کابین جلو جای گرفته شده است را تنظیم کردم که موقعیت کابین عقب را ببینم، وقتی آیینه را تنظیم کردم، در کمال تاسف دیدم که «صندلی‌پران» که باید خلبان را از کابین بیرون ببرد، سرجایش است و چتر نجات خلبان هم پاره شده است، آنجا بود که به این حقیقت پی بردم که بابایی با صندلی بیرون نرفته است.

سرتیپ نادری، همزمان با اینکه بعض گلویش را گرفته و اشک در چشمانش جاری می‌شود، ادامه می‌دهد: خلاصه هواپیما را به سوی پایگاه هدایت کردم، همه چیز برای نشستن مهیا شده بود، هواپیما را با تدابیر ویژه متوقف کردم، فورا رفتم سراغ کابین عقب، دیدم متأسفانه کابین حدوداً بطور کلیً متلاشی شده و شی‌ای به گلوی بابایی اصابت کرده و شاهرگش را پاره کرده است، قفسه سینه‌اش شکسته شده بود و وضع ایشان طوری بود که با اینحال اگر اگر در همان لحظه اصابت هم به بیمارستان منتقل می‌شد، بدلیل خونریزی شدید در قفسه سینه و سیستم تنفسی‌اش امکان نجاتش نبود، لذا به احتمال قوی بابایی در دم به شهادت رسیده بود. ایشان که در تازه ترین کلامش، خطاب به همرزم تازه ترین پروازش گفته بود: «نگاه کن! اینجا مانند بهشت است، می‌بینی؟ الله اکبر! الله اکبر»، چه زود و در سن ۳۷ سالگی در راه دفاع از کشورش خاموش شد.

برای شما نیز جالب است؟  هنر پیشرو؛ چقدر سهل، چقدر ممتنع

یکی از راویان مرکز بررسی ها و بررسی ها جنگ پیرامون این واقعه نوشته است:

«در جستجوی اصابت گلوله به هواپیمای تیمسار بابایی و اختلالی که در رابطه هواپیما و پایگاه تبریز بوجود آمد، پایگاه مزبور به رابط هوایی سپاه مطرح کرد که یک فروند هواپیمای خودی در منطقه مرزی سقوط کرد برای کمک به یافتن خلبان و لاشه آن به هر میزان سریعتر اقدام نمایید. مدت کوتاهی از مطرح این مسئله نگذشته بود که فرد ذکر شده از نوً رابطه گرفت و همزمان با اینکه گریه امانش نمی‌داد گفت: هواپیمای مورد نظر به وسیله خلبان به زمین نشست، با این وجود یک از سرنشینان آن به دلیل اصابت تیر در داخل کابین به شهادت رسیده است.»

عباس زمانه‌ات را بشناس!

راوی در باب بازتاب شهادت تیمسار بابایی در جمع برادران سپاه نوشته است: «عده ای از فرماندهان ارشد سپاه در نشست‌ای سرگرم بررسی عملیات بودند که تلفنی خبر شهادت تیمسار بابایی به اطلاع برادر رحیم رسید. با شنیدن این خبر، نشست تعطیل شد و اشک در چشمان حاضرین مخصوصا آنان که آشنایی بیشتری با شهید بابایی داشتند، حلقه زد.» نقل شده که وی چند روز قبل از شهادت در جواب پافشاری‌های بسیار دوستانش جهت عزیمت به مراسم حج گفته بود: «تا عید قربان خودم را به شما می‌رسانم.»

بابایی در لحظه شهادت ۳۷ سال داشت، ایشان اسوه‌ای بود که از کودکی تا واپسین لحظات عمر گرانقدرش پیوسته با فداکاری و ایثار زندگی کرد و نتیجا نیز در روز عید قربان، به آروزی بزرگ خود که مقام شهادت بود نائل گردید و اسم پرآوازه‌اش در تاریخ پرا فتخار ایران جاودانه شد.

شهید بابایی در بیانات مقام معظم رهبری:

این شهید عزیزمان انسانی مؤمن و متقی و سربازی عاشق و فداکار بود و در طول این چند سالی که من ایشان را می‌شناختم، در بیشتر مواقع بر همین خصوصیات ثابت و پابرجا بود.

وصیت نامه شهید عباس بابائی

 

وصیت نامه اول

 

 بسم الله الرحمن الرحیم

همسرم! راه خدا را انتخاب کن که جز این راه دیگری برای خوشبختی نیست

… ملیحه جان همانطوری که میدانی احترام مادر واجب است. اگر انسان کوچکترین ناراحتی داشته باشد اولین کسی که سخت ناراحت می‌شود مادراست که در بیشتر مواقع به فکر فرزند یعنی جگرگوشه‌اش می‌باشد…

… ملیحه جان اگر مثلاً نیم ساعتی فکر کردی راجع به موضوعی هرگز فارغ از همه چیز فکر نکن حتماً از قرآن مجید و سخنان پیامبران – امامان استفاده کن و کمک بگیر- نترس به هر میزان می‌خواهی بگو. با این وجود پیرامون هر چیزی اول فکر کن. به هر میزان که بخواهی در قرآن مجید هست مبادا ناراحت باشی همه چیز درست می شه با این وجود من می‌خواهم که در بیشتر مواقع خوب فکر کنی. مثلاً وقتی یک نفر به تو حرفی می زند زود ناراحت نشو پیرامون‌اش فکر کن ببین آیا واقعاً این حرف درسته یا نه. با این وجود بوسیله ایمانی که به خدا داری.

ملیحه جان به خدا قسم مسلمان بودن تنها تنها به نماز و روزه نیست با این وجود انسان باید نماز بخواند و روزه هم بگیرد. با اینحال برگردیم سرحرف اول اگر دوستت تو را ناراحت کرد بعد پشیمان شد و به تو سلام کرد و از تو کمک خواست حتماً به ایشان کمک کن. تا میتونی به دوستانت کمک کن و به هر کسی که می‌شناسی و یا نمی‌شناسی خوبی کن. نگذار کسی از تو ناراحت بشه و برنجه.

برای شما نیز جالب است؟  گسترش گردشگری دفاع مقدس به انتقال ارزش‌ها و ارز آوری یاری مینماید - |

هر کسی که به تو بدی می‌کند حتماً از ایشان کناره بگیر و اگر روزی از کار خودش پشیمون شد از ایشان ناراحت نشو. هرگز بخاطر مال دنیا از کسی ناراحت نشو.

ملیحه جون در این دنیا تنها پاکی، صداقت، ایمان، محبت به مردم، جان دادن در راه وطن، عبادت باقی می‌ماند. تا می تونی به مردم کمک کن. حجاب، حجاب را خیلی زیاد رعایت کن. آگه شده نان خشک بخور با این وجود دوستت، فامیلت را که چیزی نداره، کسی که بیچاره است ایشان را از بدبختی نجات بده. تا میتونی خیلی خیلی عمیق پیرامون چیزی فکر کن. در بیشتر مواقع سنگین باش. زود از کسی ناراحت نشو از ایشان بپرس که مثلاً چرا اینکار را کردی و بعد پیرامون آن فکر کن و تصمیم بگیر…

عباس زمانه‌ات را بشناس!

… ملیحه به خدا قسم به فکر تو هستم با این وجود می گویم ممکن است من مردم باید ملیحه‌ام در بیشتر مواقع خوشبخت باشد. هرگز اشتباه فکر نکند. در بیشتر مواقع تنها راه خدا را انتخاب بکند. چون جز این راه راه دیگری برای خوشبختی نیست.

ملیحه باید از نوً قول بدهی که در بیشتر مواقع با حجاب باشی. در بیشتر مواقع با ایمان باشی. در بیشتر مواقع به مردم کمک کنی. به همه محبت کنی. در جوانی پاک بودن شیوه پیغمبری است و راه خداست…

… آگه می‌خواهی عباس در بیشتر مواقع خوشحال باشد باید به حرفهایم گوش کنی. ملیحه هرچقدر میتونی درس بخون. درس بخون درس بخون. خوب فکر کن. به مردم کمک کن. کمک کن خوب قضاوت کن. در بیشتر مواقع از خدا کمک بخواه. حتماً نماز بخون. راه خدا را هرگز فراموش نکن…

… در بیشتر مواقع بخاطرت این کلمات بسیار شیرین و پر ارزش را بسپار «کسی که به پدر و مادرش احترام بگذارد، یعنی طوری با آنها رفتار کند که رضایت آنها را جلب نماید، در بیشتر مواقع پیش خداوند عزیز بوده و در زندگی خوشبخت خواهد بود…

ملیحه مهربانم هروقت نماز میخونی برام دعا کن.

 

وصیت نامه دوم

 

بسم الله الرحمن الرحیم

انا لله و انا الیه راجعون

خدایا، خدایا، تو را به جان مهدی (عج) تا انقلاب مهدی (عج) خمینی را نگهدار. به خدا قسم من از شهدا و خانواده شهدا خجالت می‌کشم وصیت نامه بنویسم. حال سخنانم را برای خدا در چند جمله انشاالله خلاصه می‌کنم.

خدایا مرگ مرا و فرزندان و همسرم را شهادت قرار بده.

خدایا، همسر و فرزندانم را به تو می‌سپارم.

خدایا، در این دنیا چیزی ندارم، هرچه هست از آن توست.

پدر و مادر عزیزم، ما خیلی به این انقلاب بدهکاریم.

عباس بابایی

۲۲/۴/۶۱

۲۱ ماه مبارک رمضان

 

منابع:

https://old.aviny.com

http://irartesh.ir

صفحه اصلی

همراه همیشگی مبارز بلاگ باشید و این وبلاگ را به دوستان خود معرفی نمائید.

منبع

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی