قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی

من حاج احمد را کُشتم!/چه افرادی نخواستند حاج احمد برگردد

من حاج احمد را کُشتم!/چه افرادی نخواستند حاج احمد برگردد

پیرامون فرهنگ مقاومت و حماسه در خبرها آمده است که

به نوشته گروه حماسه و مقاومت گروه مقاومت، امروز سالگرد ربوده شدن حاج احمد متوسلیان و سه همراهش است که بازهم بعد از گذشت سه دهه نتیجه پیگیری از احوال این فرمانده بزرگ در هاله ای از ابهام است. با اینحال دلیل اینکه تا به این لحظه علی رغم ابزار های پر قدرت ایمنی و قضایی جمهوری اسلامی چرا تا به این لحظه نتیجه ای برای این پرونده حاصل نشده جای بحث و تأمل است.

حمید داود آبادی از دانشمندان عرصه دفاع مقدس و کسی که ۲۷ سال روی پرونده ربوده شدن این چهار دیپلمات فعالیت می‌کند در کانال تلگرامی خود دو خاطره را برای بار نخست پخش کرد و قبل از آن نوشت انتشار این خاطرات علی رغم میلم خواهم بود.

بدین جهت دقایقی با ایشان گفت و گو کردیم تا دلیل این کراهت در انتشار را جویا شویم. وی بیان می کند: جدیدا جو سازی هایی به وسیله عده ای مردها صورت گرفته اگر کسی بر طبق بهانه هایی بگوید این عزیزان به شهادت رسیده‌اند، خیانت کرده. نمی دانم چرا برخی ‌ها به هر وسیله حتی دروغ دنبال زنده بودن حاج احمد و همراهانش هستند که اگر در این مسئله ما در جستجوی حقیقت می‌بودیم پرونده زودتر به نتیجه می‌رسید.

تا امروز نه در ابزار قضای ما و نه در لبنان هیچ پرونده ای برای این موضوع تشکیل نشده و ما این سالها تنها دنبال آگهی بودیم و شعار دادیم. مردها می‌گویند اسنادی داریم دال بر زنده بودن آنها، خیلی هم خوب با اینحال اقلا یک برگ از این سندها را معرفی دهید به مردم. اصلا به مردم هم نه به خانواده های آنها نشان دهید.

برخوردها طوری شده که انگار حرف زدن از شهادت این عزیزان حرام است. ادعاهایی مطرح می‌شود که باید معلوم شود راست است یا دروغ؟ عیسی ایوبی یکی از افرادی که حرف‌هایش در ماجرای ربوده شدن چهار دیپلمات قابل اعتناست بیان می کند اینها به شهادت رسیده اند و بنده با اسم یک محقق حرف های ایشان را مطرح کردم و می‌گویم خیلی بسیار محشر اگر شما حرفی خلاف این آقا دارید مطرح کنید آن هم با سند و مدرک. با اینحال تنها حرف زدن در این مسئله باعث اهانت کردن به طرف مقابل می‌شود.

ما که خدای نکرده نمی خواهیم به زور کسی شهید شود با اینحال واقعا یک سند نداریم دال بر زنده بودن آنها.

بنده با اغلب مسئولینی که به نحوی درگیر این پرونده هستند صحبت کردم و بدون استثنا همه می‌گویند آنها به شهادت رسیدند با اینحال شما از قول ما این را مطرح نکن. و حتی یکی از انها گفت: نظام هنوز آنها را زنده می خواهد.

برای شما نیز جالب است؟  باغ موزه دفاع مقدس نماد گردشگری اهواز می شود - |

آنچه پیشتر خواهید خواند خاطره ای است که داود آبادی برای بار نخست بعد از ۳۵ سال پخش کرده است:

چه افرادی نخواستند حاج احمد برگردد؟!

خاطره ای که ۲۲ سال است بغضش دارد گلویم را می خراشد و امسال، بالاجبار و یکدفعه برای در بیشتر مواقع، می گویم.

در چنین موقعیتی که می دانم خیلی به ضررم تمام خواهد شد!

هرچه که بد شود، از غربت و مظلومیت ۳۵ ساله حاج احمد متوسلیان، کاظم اخوان، تقی رستگار و سید محسن موسوی که بیشتر نیست!

اللهم فک کل اسیر

خرداد ۱۳۷۴، همراه حسین عزیزی رفته بودیم لبنان. یکی از ایام رفتیم طرف بعلبک تا چند تایی از دوستان قدیمی ام در بعلبک را پیدا کنم.

از شانس خوبم، برادر یکی از آنها را به اسم «حمیّه» گیر آوردم با این وجود خودش نبود. با استناد به مهمان نوازی لبنانیها، به زور ما را به خانه اش برد و شب را مهمان آنها بودیم. خانه ای کوچک و شدیدا فقیرانه، با این وجود به بهترین نحوی از ما پذیرایی کرد و انصافا چیزی کم نگذاشت.

حمیه از عضو های رده بالای «جنبش امل» بود و من با برادر کوجکتر ایشان «اکرم حمیه» تابستان سال ۶۲ در مقر امام مهدی (عج) بعلبک بودم و اتفاقا عکسهایم را هم آورده بودم.

در بین گپ و گفت، حرف کشید به چهار گروگان ایرانی. وقتی گفتم: «یکی از اهدافم در این سفر این است تا ردی از آنها پیدا کنم» حمیه چشمانش گرد شد و گفت: «اتفاقا یکی از مردم اصلی که در ربودن آنها دست داشته، الان در بیروت یک تعمیرگاه بزرگ اتومبیل دارد.»

از خوشحالی نمی دانستم چه بگویم. وقتی فهمیدم ایشان «روبرت مارون حاتم» مشهور به «کبرا»، (محافظ شخصی «ایلی حبیقه» فرمانده پست بازرسی «حاجز برباره» بیروت، محل اسارت گروگانها) فردی است که خودش حاج احمد متوسلیان را دستگیر کرده، زبانم بند آمد.

دیگر تحمل ماندن نداشتم. وقتی پرسیدم: به چه نحو می شود ایشان را دید؟

گفت: «راستش من خودم نمی دانم ایشان کجاست، با این وجود یکی از نیروهای معلومات سازمان امل دقیقا ایشان را شناسایی کرده و محلش را بلد است با این وجود یک سخت دارد.»

با تعجب پرسییدم سخت چیست؟ که گفت: «چون کبرا از مسئولین رده بالای وحشی و جنایتکار فالانژها بوده، لو دادن ایشان خیلی اخطار دارد. برای همین ایشان مبلغی پول می خواهد. پول را هم بعد از این که شما رفتید سراغ ایشان و مطمئن شدید خودش است، می گیرد.»

برای شما نیز جالب است؟  فیلم/ مراسم سالگرد شهادت شهید ابوالفضل نیکزاد با حضور سردار عروج

مبلغ را که گفت، آن وقت به پول ما می شد «دو میلیون تومان».

نماز صبح را که خواندیم، یک ماشین گرفتیم و تخته گاز رفتیم بیروت. اعصاب نداشتم. اضطراب وجودم را گرفته بود. نمی دانستم چطوری با کسی که حاج احمد متوسلیان را ربوده، روبرو شوم. و چه کنم؟!

همان اول صبح، رفتم سراغ آقا رضا از دوستان حاج احمد. داخل اتاق که شدم سرگرم خوردن صبحانه بود. تعارف کرد که بنشینم. دستپاچه گفتم: «آقا رضا … آقا رضا …. بگو چه خبری دارم؟»

با تعجب پرسید: چی؟

با ذوق و شوق فراوان که به تته پته افتاده بودم، گفتم: حاج احمد … رفیقتون … از اون خبر گیر آوردم.

لقمه در دستش ماند. چشمانش گرد شد. گفت: از حاج احمد؟ چه خبری گیر آوردی؟ از کی؟ کجا؟

که مسئله را تعریف کردم و گفتم که عامل اصلی ربودن حاجی در همین بیروتِ یک وجبی است. فکرش را بکن آن نامرد خبیث الان دارد در تعمیرگاه خود کار می کند و بغل گوش ما زندگی راحت!

سرش را برد در ظرف غذا، لبخندی تلخ زد و گفت: بسیار محشر. اکنون بشین صبحونت رو بخور.

فکر کردم دارد شوخی می کند! با تعجب گفتم: آقا رضا، حاج احمد. اونی که دزدیدنش.

و باز خندید و گفت: صبحونه چی می خوری؟ فول یا حُمُص؟

اصلا نپرسید کجاست و کیست و کی این معلومات را به شما داده.

یکی دو ساعت بعد که احساس کردم حالش بهتر شده، گفتم: آقا رضا، نمی خوای یه فکری بکنی و با کسی مطرح کنی که یه جوری بریم ببینیم این یارو کجاست و چیکار می کنه و چه خبرهایی از حاج احمد و بقیه داره.

تنها خندید.

چند روز بعد، ناامید و خسته، شکسته و عصبانی، از لبنان برگشتیم ایران.

بعدها شنیدم «روبرت مارون حاتم» مشهور به «کبرا» عامل اصلی ربایش چهار گروگان ایرانی در تیر ماه ۱۳۶۱ در حاجز برباره، چون از طرف ابزار قضایی لبنان به جرم جنایات بیشمارش تحت تعقیب بوده، از لبنان گریخته و به کانادا رفته است!

*من حاج احمد را کُشتم!

نمی دانم چرا حسی مرا در جستجوی سرنوشت حاج احمد و دوستانش می کشید. غیرت دینی و ایرانی؟ نمی دانم. عشق و ایمان به فرمانده ای که اصلا ندیده بودمش؟ نمی دانم. به هر میزان بود، دلیل شد تا هر از چند گاه، کار و زندگی را وابگذارم، مبلغی قرض کنم و با هزینه شخصی بروم لبنان تا ببینم حاج احمد چی شده!

برای شما نیز جالب است؟  تجلیل از خانواده شهید مدافع حرم مهدی بیدی در «کوی نیکنامان» - |

زمستان ۱۳۷۷ برای چندمین بار راهی سوریه و لبنان شدم. مانند در بیشتر مواقع با هزینه شخصی و از همه مهمتر، شدیدا مراقب از اینکه عده ای مردم و واحدها متوجه نشوند به لبنان آمده ام تا گیر ندهند و کارم را سخت یا ناموفق نکنند! درست مانند عملیات شناسایی در خطوط دشمن در جبهه!

در سوریه با حجت الاسلام «اختری» چند ساعتی گفتگو کردیم.

در لبنان هم با حجت الاسلام «سید حسن نصرالله» دبیرکل حزب الله گفت وگو کردیم.

حرفهای عجیبی زده شد. غالب آنها مبنی بر شهادتشان بود. آن ایام هیچ تریبون و نشریه ای برای انتشار گفتگو ها نداشتم. (سال ۱۳۸۰ که مجله فکه پخش شد، شروع کردم به انتشار گفتگو ها پیرامون گروگانهای ایرانی. کتاب کمین جولای ۸۲: تاریخ خرداد و تیر ۱۳۸۰)

 

سال ۱۳۷۸ همراه دو تا از دوستان، نشست ای با یکی از مدیران بالای کشوری داشتیم. در آن جا مسئله «روبرت مارون حاتم» مشهور به کبرا را بازگو کردم و این که رد ایشان را در بیروت زده بودم. لبخندی زد و گفت: من با کبرا صحبت کردم.

با تعجب گفتم: پس پیداش کردید؟

که گفت: نه. یکی دو سال بعد از گروگانگیری حاج احمد، در بیروت، بچه ها کبرا رو پیدا کردند و آوردنش پیش من. مجبور شد اصل مسئله رو تعریف کنه. حرفهای عجیبی زد.

اشتیاقم را که دید، از نگاهش فهمیدم حرفهای خوشایندی نزده است. با اصرار پرسیدم که کبرا به شما چی گفت؟ که ادامه داد: کبرا گفت: ما اصلا اونا رو نمی شناختیم. اون روز سیصد چهارصد نفر مسلمون رو دستگیر کرده و کشته بودیم. ماشین آنها که به حاجز برباره رسید، جلوش رو گرفتیم. ساعتی معطلشون کردیم. یکی از اونا از ماشین اومد پایین و درحالی که کارت دیپلماتیک در دست داشت، اومد طرف ما. خندیدیم و ایشان را به زور سوار ماشین کردیم و گفتیم که باید منتظر بمانید.

چند دقیقه ای نگذشت که یکی از آن چهار نفر که فکر کنم پیراهن سفید تنش بود و بینی اش شکسته بود، با عصبانیت از ماشین پیاده شد و آمد طرف من. ناگهان احساس اخطار کردم. تا نزدیکم شد، کُلت کبرای خودم را از کمر کشیدم و گلوله ای در صورتش خالی کردم …»

انتهای پیغام/ب

منبع

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی