قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی

«پوتین قرمزها» پخش شد/ خاطرات مدیر جنگ روانی در دفاع مقدس – |

«پوتین قرمزها» پخش شد/ خاطرات مدیر جنگ روانی در دفاع مقدس – |

در موردموضوع مقاومت نوشته ای داریم با عنوان «پوتین قرمزها» پخش شد/ خاطرات مدیر جنگ روانی در دفاع مقدس – . | .. در صورت علاقه این نوشته را پیشتر بخوانید.

به نوشته خبرگزاریهای اقتصادی، انتشارات سوره مهر کتاب «پوتین قرمزها» را که دربرگیرنده خاطرات مرتضی بشیری، مسئول جنگ روانی قرارگاه خاتم‌الانبیا از سال ۶۶ تا انتهای روزهای دفاع مقدس است را به کوشش فاطمه بهبودی پخش کرد.

در این کتاب که در شکل روایتی اول شخص و از زبان بشیری روایت می‌شود، ایشان عکس هایی از نحوه فعالیت خود در ستاد جنگ روانی و نیز مراحل بازجویی از اسرای عراقی در ایران را تشریح می‌کند.

این کتاب به دلیل مسئله قابل توجه خود در فصول مختلف تنها به بازسازی عده ای از صحنه‌هایی پرداخته است که بشیری با اسرای عراقی روبرو می‌شده است و پیشتر و در هر خاطره، پی‌نوشت‌های مفصل بهبودی پیرامون اتفاقات مرتبط با مسئله، ارزش هر خاطره را قابل توجه می‌کند.

در بخشی از فصل اول این کتاب می‌خوانیم:

آفتاب نیمروزیِ دی‌ماه به میانه آسمان نرسیده بود که افسری عراقی، با سبیل قیطونی، از آن‌ها که می‌خواهند تیپ کلارک گیبل [i] را تداعی کنند، وارد سوله معلومات در پل مارد شد. سرهنگ موهای فرفری پُرپشتش را پله‌ای شانه کرده بود. رنگش پریده و لب‌هایش سفید بود و برای مخفی کردن ترسش لبخندی مصنوعی را به لب نشانده بود ـ که بیشتر به زهرخند می‌ماند. با صدای ضعیفی، که به لهجه مردم نینوا مشابهت داشت، سلام کرد.

به صندلی اشاره کردم؛ با این وجود ایشان روی زمین نشست. فهمیدم در بازجویی مقدماتی همکارانم روی زمین نشسته بودند و ایشان با این کار می‌خواست خودش را بی‌تکلف نشان دهد و من را متأثر کند. برگه بازجویی مقدماتی ایشان را از روی میز برداشتم و روبه‌رویش نشستم. مطالبی را که در معرفی ایشان آمده بود از لحاظ گذراندم: «اهل موصل [iii]، بازنشسته، ریاست حراست کارخانه‌ای را بر عهده داشته و ایشان را به‌زور به جبهه آورده بودند…»

برای شما نیز جالب است؟  گرامیداشت شهید ابراهیمی در سالروز تولدش - |

شقّ و رقی خود را، حتی در حال نشستن، از دست نداده بود.

ـ نظامی منضبطی به نظر می‌رسید.

گفت: «من، قبلی از آنکه نظامی باشم، حقوقدان هستم.»

منتظر شدم حرفش را ادامه دهد؛ با این وجود قیچی به کلام زد و سکوت کرد. از یک مَصلاوی [iv] بعید نبود در دادن معلومات خسّت به خرج دهد.

ـ اسم ثلاثی؟

ـ سرهنگ پیاده رابح محمد یاسین الصوفی، به شماره پرسنلی…

ـ جناب سرهنگ، درباره شماره پرسنلی و معلومات شبیه به، که می‌دانید در موقعیت عملیات به درد ما نمی‌خورد، در بازجویی مقدماتی گفته‌اید. وقت آن رسیده بروید سر اصل نوشته.

ـ بنده از کنوانسیون‌های بین‌المللی درباره اسرا آگاهی کامل دارم.

و باز یک‌مرتبه سکوت کرد؛ در حالی ‌که پُرحرف به نظر می‌رسید. لب‌های به‌هم‌فشرده‌اش نشان می‌داد که خودش را مهار می‌کند.

ـ بسیار محشر؟

ـ بسیار محشر، من با آگاهی از کنوانسیون‌های بین‌المللی می‌دانم ملزم به معرفی خودم و شماره نظامی‌ام هستم و لا غیر.

پوزخند زدم: «مطمئنید و لا غیر!؟»

به تأیید سر تکان داد و لب‌های بی‌رنگش بی‌روح‌تر شد: «آقای حقوقدان، شما، با این‌ همه کمالات، چرا حقوق اسرای ما را به دولتتان یادآوری نکردید؟»

به غیظ نگاهش کردم: «شما که دم از کنوانسیون‌های بین‌المللی می‌زنید، چگونه این حق را برای اسرای ما قائل نمی‌شوید و چشمتان را روی این‌ همه جنایت جنگی بسته‌اید؟»

در چنین موقعیتی سعی می‌کرد خودش را بی‌خیال نشان دهد، لب بالایش بی‌اختیار می‌پرید و دست ایشان را رو می‌کرد.

ـ جناب، من مسئول اعمال دولت عراق نیستم. من درباره حقوق خودم صحبت می‌کنم.

برای شما نیز جالب است؟  برنامه جلد «خداحافظ سالار» به چه نحو شکل گرفت/ مسافری که برنگشت - |

ـ جناب سرهنگ، محض اطلاع شما، که حقوقدان و آگاه هستید، عرض می‌کنم که اعمال دولت عراق را مجریان آن دولت به انجام می‌رسانند ـ که شما یکی از آن‌ها هستید.

نیشخند گوشه لبش جا خوش کرده بود. حس پیرمردی را داشت که جوانکی ایشان را بازجویی می‌کرد. حرفش را مزه‌مزه کرد و با تأمل گفت: «ما کشورهای جهان سوم هستیم و بسیاری از قانون های بین‌المللی در کشورهای ما رعایت نمی‌شود.»

ـ با این حساب، مقررات بین‌المللی در کشورهای جهان سوم کاربری ندارد، درست است؟ این را می‌خواستید بگویید!؟

به چشم‌هایش خیره شدم:

ـ پس، موضوعات حقوق بین‌الملل را برای افرادی نگه دارید که این قانون های را رعایت می‌کنند و از ما انتظار نداشته باشید. در حالی ‌که اسرای ما در بدترین شرایط به سر می‌برند، احمقانه است که با شما راجع به بندهای کنوانسیون وین و ژنو صحبت کنم.

سوره مهر این کتاب را در بیش از ۲۸۰ صفحه پخش کرده است.

امیدواریم این نوشته با عنوان «پوتین قرمزها» پخش شد/ خاطرات مدیر جنگ روانی در دفاع مقدس – . | . برای شما مفید بوده باشد. در صورت علاقه این خبر را برای دوستان خود ارسال نمائید.

منبع

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی