قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی

یادی از شهدای عملیات عطش

یادی از شهدای عملیات عطش

پیرامون فرهنگ مقاومت و حماسه در خبرها آمده است که

عملیات بیت المقدس۷ در تاریخ ۲۳ خردادماه ۱۳۶۷ یکی از تازه ترین تک‌های بزرگ رزمندگان کشورمان قبل از اتمام جنگ تحمیلی بود. این عملیات در شرایطی انجام گرفت که از شروع سال ۶۷ ارتش عراق حملات سنگین و دامنه‌داری را به مواضع از دست رفته‌اش در فاو و شلمچه و… ترتیب داده بود. حملاتی که منجر به بازپس‌گیری مناطقی شد که با نثار خون شهدای بسیاری به دست آورده بودیم. از این جهت فرماندهان تصمیم دریافت کردند بیت‌المقدس۷ را در یکی از گرم‌ترین ماه‌های سال آن هم در منطقه خشک و داغی چون شلمچه انجام دهند. عملیاتی که از آن با عنوان عملیات عطش نیز یاد می‌شود. در سالروز شروع بیت‌المقدس۷ گفت و گویی با علیرضا سجادی‌فر یکی از رزمندگان حاضر در آن عملیات انجام داده‌ایم تا یادکردی از شهدای تشنه‌لب عملیات عطش باشد.

در ابتدای کار یک معرفی جزئی از خودتان داشته باشید؛ لحظه عملیات بیت‌المقدس۷ چند سال داشتید؟

من متولد سال ۱۳۵۱ در روستای طول‌لات از توابع رودسر گیلان هستم. مردم این روستا به اتفاق روستای همجوارش، آزارکی،‌‌ با شروع نهضت انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی حضوری گسترده در دفاع از آرمان‌های انقلاب و امام و شهدا داشته‌اند و در این مسیر ۱۵ شهید تقدیم کرده‌اند. من در چنین فضایی افزایش کردم و آرزو داشتم پا جای پای رزمنده‌های پیشکسوت روستا بگذارم. به همین خاطر سال ۶۶ وقتی که سن قانونی حضور در جبهه یعنی ۱۵ سال را به دست آوردم، درنگ نکردم و به آرزویم رسیدم و اولین بار در ۱۱ خرداد همان سال بعد از انتهای امتحانات سال اول متوسطه قدیم به جبهه اعزام شدم. از این جهت لحظه عملیات بیت‌المقدس۷ که سال ۶۷ بود، ۱۶ سال داشتم.



جالب است که یک ماه قبل از شروع عملیات عطش مانند ایامی که اکنون در آن قرار داریم ماه رمضان بود؛ چه خاطراتی از روزه گرفتن در جاهای عملیاتی دارید؟

قبل از عملیات بیت‌المقدس۷ در اطراف سد قشلاق سنندج از طرف لشکر قدس اردوگاهی ساخته شد به اسم اردوگاه شهید حسین املاکی(قائم‌مقام لشکر قدس)‌ که ما در آنجا مستقر شدیم. با برنامه‌هایی که برایمان در آنجا تدارک بنمایش درآمده بود،‌‌ خیلی زود فهمیدیم اخبار خوبی در راه است. در آن روزهای ایام هفت، هشت ساعت راهپیمایی و کوهنوردی می‌‌کردیم و قابل توجه این است که معمولاً هم قمقمه‌‌ها را خالی می‌‌‌کردند تا بتوانیم روزی روزگاری در طرف دیگر تشنگی مقاومت کنیم. یادش بخیر، بچه‌‌ها قبل از حرکت چفیه‌‌ها را خیس می‌‌کردند تا اگر در لحظه پیاده‌‌‌روی تشنه شدند قادر باشند با مکیدن چفیه اندکی از تشنگی‌شان را رفع کنند. این همه سختی را در شرایطی تحمل می‌کردیم که ما نه یک نیروی تکاوری زبده حتی عده‌ای بچه بسیجی بودیم که خیلی‌هایمان هنوز در سنین نوجوانی قرار داشتند. خلاصه اینکه همه جوره ما را آبدیده و تکمیل عملیات کردند. ماه رمضان که از راه رسید دستور آمد کسی حق ندارد روزه بگیرد. کما اینکه برخی از بچه‌‌ها با همه مشقات آموزش‌‌ها روزه می‌دریافت کردند. این مسئله دلیل شد که روزی از ایام نزدیک اذان ظهر از طرف فرماندهی مطرح شود آنهایی که روزه‌‌اند به خط شوند. بچه های روزه‌دار به میدان صبحگاه رفتند و به خط شدند. بعد دستور دادند همگی سوار تویوتا شوند و به راه افتادند. بعد از اینکه بچه‌ها را از حد ترخص خارج کردند و روزه‌شان باطل شد، مطرح شد که دیگر روزه نگیرید. با این وجود ما آن ایام اکثراً مسافر بودیم! چون طی اردیبهشت و خرداد همان سال ما شش بار از سنندج به شوشتر(مقر لشکر ما در جنوب) رفت و برگشت داشتیم. بچه‌‌ها می‌‌گفتند که این کارها برای ردگم‌کنی عراقی‌‌هاست تا متوجه نشوند عملیات بعدی در کجاست.
مقارن با انجام عملیات بیت‌المقدس۷ جبهه‌های ما بیننده وقایع تلخی بودند. از دست رفتن فاو و شلمچه شرایط روانی مخصوصی را به رزمنده ها تحمیل می‌کرد.

بله اتفاقاً یکی از دلایل انجام این عملیات در ماه گرم خردادماه به این دلیل بود که ابتدا همین ماه عراق با حمله به شلمچه، خط اولش را به قبل از عملیات کربلای۵ رسانده بود. ما عضو گردان امام حسین(ع) از لشکر قدس بودیم که در این عملیات حضور پیدا کردیم. عملیات در منطقه‌ عمومی‌ شلمچه‌ در شمال‌ شرقی‌ خرمشهر انجام می‌گرفت. بیت‌المقدس۷ به روش ایذایی در شلمچه، درست در منطقه‌ای که عملیات کربلای۵ در دی ۶۵ صورت گرفته ‌بود، انجام شد. ما بعد از عبور از پل خرمشهر که مقر دوم ما قبل از عملیات بود، وارد منطقه عملیاتی شدیم و با پی ام پی و تویوتا خودمان را به خط مقدم نبرد رساندیم. بیت‌المقدس ۷ به منظور پس زدن دشمن از این سوی خطوط بین‌المللی صورت می‌گرفت که الحمدلله موفق به انجام آن شدیم.

از سال ۱۳۶۷ رژیم بعث عراق با بهره برداری از گسترده سلاح‌‌های شیمیایی، خدمات رسانی بی‌دریغ ارتجاع عرب به اشکال گوناگون از نمونه خدمات رسانی‌‌های مالی، تسلیحاتی و اعزام نیروی کار جهت جایگزینی در مراکز تجاری و صنعتی و آزادسازی نیروهای بومی خود به منظور حضورشان در نبرد و تجاوز به ایران و به علاوه از طرف دیگر با هم کاری همه‌جانبه امریکا، تهاجم خود را برای بازپس‌گیری جاهای از دست داده، گسترش داد. آنها در این راستا موفق شدند فاو را از ما بگیرند، در تیر همان سال جزایر مجنون را از ما دریافت کردند و همه این موارد دلیل شده بود که نیروهای عراقی با انگیزه‌‌ای دوچندان به مواضع رزمندگان اسلام یورش بیاورند و با پیشروی در خطوط ایران و حتی اشغال عده ای جاهای کشور موقعیت فوق‌العاده‌‌ای بوجود آورند. در این اثنا رزمندگان اسلام برای جواب دادن به یکه‌تازی‌‌ها و تعدی‌‌های ددمنشانه ارتش عراق، قابلیت ها و ابزارهای یک عملیات را ممکن کردند. «عملیات بیت‌المقدس ۷» با ‌‌هدف در هم شکستن این روحیه تهاجمی عراق انجام گرفت و نیروهای اسلام توانستند تا خطوط بعد از عملیات کربلای ۵ پیشروی کنند، با اینحال چون آمادگی برای تثبیت مواضع خود را نداشتند یا ممکن است هدف این عملیات این نبود، به مواضع خودشان بازگشتند. از این جهت سیاست و تاکتیک عملیات پس زدن دشمن از این سوی خطوط بین‌المللی در منطقه شلمچه بود که در اولین ساعات بامداد ۲۳ خرداد ۱۳۶۷ با رمز یا اباعبدالله شروع شد و رزمندگان اسلام توانستند شماری از یگان‌‌های ویژه و تکمیل دشمن را متلاشی کنند.
چرا به عملیات بیت المقدس۷ عملیات عطش گفته می شود؟

به آن عملیات عطش می‌‌گویند چون در هوای بسیار گرم و به توجه به تشنگی و عطش رزمنده‌ها انجام گرفت. بالطبع بعد از اینکه از عملیات برگشتیم در مقر لشکر ما در شوشتر هر یک از رزمندگان که‌‌ خاطره‌‌ای تعریف می‌کرد، حول و حوش همین تشنگی و سختی انجام عملیات بود. سال‌‌ها بعد وقتی با علی حمزه اسکندری از دوستان همرزمم در این عملیات صحبت می‌‌کردم‌‌ و بحث گفت و گوی من با روزنامه شد ایشان هم بدون درنگ از گرمای طاقت‌‌فرسای آن سال و تشنگی‌‌های این عملیات می‌‌گفت: «در اوج عملیات در گوشه‌‌ای به اتفاق دوستان نشسته بودیم و در اوج تشنگی‌‌مان ناگهان تویوتای قراضه‌ای از دور نمایان شد. پشت آن تانکر خاکستری رنگ‌پریده‌ و ترکش‌خورده و کج و معوجی بود و مستقیم به سوی ما می‌آمد. تویوتا درست وسط قرارگاهمان توقف کرد. پیش از هرچیز همه تصور می‌کردند که ماشین سوخت‌رسانی یا حامل‌‌گازوئیل برای تانک و لودر باشد. راننده تویوتا به محض اینکه ما را دید، سراغ لشکر نصر را از ما گرفت. در این لحظه چند تن از بچه‌ها بی‌محابا و بدون معطلی در تانکر را برداشتند و همه با چشمانی متعجب صحنه‌ای را تماشا کردند که ‌باورکردنی نبود؛ تانکر پُر آب بود از دوغ و نعناع و چند قالب بزرگ یخ. در این لحظه بچه‌‌ها سر از پا نمی‌شناختند و همه با هرچه که در دست داشتند از قمقمه بگیر تا کلاه آهنی و.. از دوغ تانکر پر کردند و نوشیدند و حتی بچه‌هایی سر در تانکر کردند و دلی از عزا درآوردند. راننده تانکر که از لهجه‌ ما مشکوک شده بود، چندبار پرسید: شما بچه‌های لشکر نصر هستید دیگه؟ همه با هم همزمان با اینکه سرگرم غارت تانکر بودند، جواب دادند: آره درست آمدی همین‌جاست. بعد از سیراب شدن نشانه لشکر نصر را به ایشان دادند و آن بنده خدا با تانکری نیمه حرکت کرد.»
قاعدتاً جنگیدن در یک هوای بسیار گرم کار بسیار سختی بود. چه خاطراتی از حماسه‌آفرینی رزمندگان دارید؟

این سؤال شما را با بیان خاطرات آقای علی اکبر سعادت‌نژاد جواب می دهم. ایشان از رزمندگان و جانبازان دفاع مقدس هستند که در خصوص روحیات رزمندگان و خستگی‌‌ناپذیری و پادررکاب بودنشان می‌‌گفت: «عملیات بیت‌المقدس ۷ در منطقه شلمچه صورت گرفت. هوای بسیار گرم و سوزان خرداد ماه خوزستان واقعاً شرایط را سخت کرده بود. قابلیت ها دفاعی ما به اندازه نیروهای بعثی عراق نبود با اینحال ایمان و باور بسیار راسخ رزمنده‌ها دلیل می شد تا در طرف دیگر دشمن تا دندان مسلح دفاع جانانه کنیم. یک شب حدود ساعت ۱۲ روی خاکریز بودم که صدای جرجر چرخ تانک‌ها به گوش رسید. رفتم داخل سنگرها و رزمنده‌ها را صدا زدم. همه تکمیل شدند. با اینحال تانک‌ها به جلو حرکت می‌کردند و نزدیک و نزدیک‌تر می‌شدند. در همین حین فرمانده دستور حریق داد. با چشمانم دیدم تانک‌ها یکی بعد از دیگری به وسیله رزمندگان زده می‌شدند و در حریق می‌سوختند. در این حین یک بسیجی نوجوان مشهدی به اسم شهید کوهکن در حال زدن خاکریز بود و بدون توجه به حجم حریق دشمن داشت خاکریز می‌زد. ذره‌ای در دل بچه‌ها ترس نبود، بازهم مقاومت می‌کردند و چندین عدد از بچه‌ها به شهادت رسیدند و تعدادی دیگر مجروح شدند. تشنگی هم بر بچه‌ها غلبه کرده بود. با اینکه به دستور فرماندهی عقب‌نشینی کردیم، با این وجود مقاومت رزمندگان مثال‌زدنی بود. تعداد ما کم بود با اینحال ایمان بچه‌ها زیاد.»
در انتهای یادی کنیم از شهدای عملیات عطش.

من در این عملیات دوستان بسیاری را از دست دادم. مانند شهید عباس محمدعلی نژاد از دوستان بسیار صمیمی‌ام که در بیت المقدس۷ آسمانی شد. از گردان ما شهید حسین محمدنژاد از بچه‌‌های لاهیجان و محمدرضا جعفری از دوستانمان به شهادت رسیدند. هنوز چهره معصومانه محمدرضا جعفری در ذهنم مانده است و از شهید محمدنژاد هم شوخی‌‌ها و روحیه محشر‌اش لحظه حرکت به سوی شلمچه هیچ وقت از ذهنم نمی‌رود. در اتوبوسی که از شوشتر به سوی شلمچه جهت انجام عملیات حرکت می‌کردیم دوستی از ایشان آدرس منزلش را خواسته بود که بعد از اینکه مأموریت تمام شد، با هم رفت و آمد خانوادگی داشته باشند. ایشان هم برایش نوشته بود: «لاهیجان، خیابان هشت متری، کوچه چهار متری، منزل نیم‌متری!» در هر حال دوران خوش آن بود که با دوست به سر شد، یادش بخیر. یاد همه شهدای سال‌های دفاع مقدس بخیر که ما امروز امنیت و این عزت و سرافرازی خودمان را مدیون آنانیم.

برای شما نیز جالب است؟  وزیر ارشاد: این انقلاب در دست به شهداست - |


منبع: روزنامه جوان /  علیرضا محمدی

منبع

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی